را داد تا با آن ترنجى را ببرند سپس به يوسف دستور داد تا در مجلس زنان داخل شود وقتى ديده آنها به يوسف افتاد همگى دستهاى خود را بريده و گفتند :
إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
[ 1 ] همسر عزيز نيز از اين فرصت استفاده كرده و خطاب به آنها گفت
فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ ، وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ
[ 2 ] اين همان غلامى است كه نسبت به دوستى او مرا ملامت مىكرديد من كام خويش از او خواستم اما از خويشتن را از آلودگى بر حذر داشت . تا انتهاى آن روز هر زنى كه در يوسف مىنگريست دلباخته او مىگشت تا آنجا كه باعث دلتنگى و آزردگى خاطر او گشت و از خدا خواست تا براى فرار از نيرنگ آنها مدتى را در زندان سپرى سازد
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ ، أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ . فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ
[ 3 ] چيزى نگذشت كه به فرمان همسر عزيز يوسف روانه زندان گشت . [ 4 ] در پارهاى روايات آمده است آن كودك سه ماهه كه در گهواره و در مقام دفاع از يوسف لب به سخن گشود خواهرزاده زليخا بود و پيرامون زنان دربارى نيز لازم به تذكر است آنها با آنكه دستان خويش را بريده بودند اما احساس درد نمىكردند و اين حالت در شرايطى كه شيفتگى و عشقى سرشار قلب را احاطه نمايد ، بوجود مىآيد و امثال اين حوادث را در لابهلاى تاريخ بسيار شاهد بودهايم مانند عشق سوزان شاعر معروف عرب كثير غرّه از عشاق هفتگانه و يا داستان آن يهودى كه وقتى براى معشوقه بيمار خويش طعامى را مهيا مىساخت با صداى ناله او چمچه غذا را رها كرده و بسويش شتافت ، به هنگام بازگشت از فرط شوق و محبت بدون آنكه متوجه باشد با دستان خويش غذاى جوش آمده بر روى آتش را به هم مىزد و از اينكه گوشت دستش تكه تكه در داخل ديگ غذا مىافتاد هيچگونه دردى را احساس نمىكرد . و من در شهر شيراز شاهد صحنه دلخراشى از خودزنى مردى بودهام كه به معشوق دلخواه خود نرسيده بود . او در حالى كه دو كارد در دست داشت پياپى آنها را بر سينه خويش فرود مىآورد و با اينكه گوشت بدنش آويزان
هامش
[ 1 ] سورهء يوسف - آيهء 31 .
[ 2 ] سورهء يوسف - آيهء 31 .
[ 3 ] سورهء يوسف - آيهء 33 و 34 .
[ 4 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 342 .