برادران يوسف او را در چاه افكندند تهديدش كردند تا پيراهنش را از تن بيرون آورد .
سپس او را در درون چاه رها كردند يوسف كه خود را تنها مىديد به درگاه خداوند استغاثه كرد . « يا إله ابراهيم و اسحاق و يعقوب إرحم ضعفى و قلة حيلتى و صغري » كاروانى از اهالى مصر از آن نزديكى عبور مىكرد . آنها مردى را مامور ساختند تا از آن چاه بر ايشان مقدارى آب تهيه نمايد . هنگاميكه سطل به انتهاى چاه رسيد يوسف خود را در درون آن دلو قرار داد . فردى كه از چاه آب مىكشيد با مشاهده پسركى بسيار زيبا متعجب گشته و موضوع را به اطلاع بزرگ قافله رسانيد
يا بُشْرى هذا غُلامٌ
[ 1 ] آنها تصميم گرفتند تا او را در بازار مصر به فروش برسانند اما برادران يوسف كه در آن حوالى بودند نزد اهالى كاروان آمده و گفتند : او بندهاى است كه از ميان ما گريخته است و اگر به ما باز گردانده نشود او را خواهيم كشت يوسف ادعاى آنها را تصديق كرد و با وساطت كاروانيان يوسف در ازاى هجده درهم از برادرانش خريدارى شد تا به مصر منتقل شود . [ 2 ]
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ
[ 3 ] امام رضا ( ع ) مىفرمايند : برادران يوسف او را در ازاى بيست درهم كه قيمت يك سگ شكارى كشته شده است به فروش رساندند ! [ 4 ] پيامبر ( ص ) مىفرمايند : نيمى از تمام زيبائيها در يوسف نهاده شده است و نيمى ديگر ميان تمام انسانهاى زيبا چهره تقسيم گشته است .
امام باقر ( ع ) در تفسير آيه
وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ
[ 5 ] مىفرمايند : برادران يوسف براى فريب يعقوب بزغالهاى را ذبح نموده و پيراهن يوسف را در خون آن آغشته كردند و تصميم گرفتند كه وانمود نمايند يوسف را گرگ دريده است . اما از آن ميان لاوى كه از ذكاوت بيشترى برخوردار بود گفت : برادران من فكر مىكنيد خداوند خبر واقعه را از پيامبرش يعقوب پوشيده نگاه مىدارد بهتر است همگى غسل نموده و نماز را به جماعت اقامه نماييم و از خداوند بخواهيم تا راز ما را
هامش
[ 1 ] سورهء يوسف - آيهء 19 .
[ 2 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 340 .
[ 3 ] سورهء يوسف - آيهء 20 .
[ 4 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 341 .
[ 5 ] سورهء يوسف - آيهء 18 .