و امسى ابن عبد اللَّه فينا مصدّقا * على سخط من قومنا غير معتب
فلا تحسبونا مسلمين محمدا * لذى عزة منا و لا متعزب
ستمنعه منا يد هاشميّة * مركبها في الناس خير مركب
( 1 ) پس از اين جريان عدهاى از رجال قريش كه از زنان بنى هاشم بودند و از جملهء آنها مطعم بن عدى كه از بزرگان و ثروتمندان محسوب ميشد ، و همچنين ابو البخترى بن هشام و زهير بن اميه مخزومى گفتند : ما از اين صحيفه و مندرجات او اظهار برائت ميكنيم ، ابو جهل گفت : اين مطلب ريشه دار است و دنبال يك توطئه اى است كه شب در بارهء آن تصميم گرفته شده . در اين هنگام حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله از شعب بيرون شدند و بقيه نيز همراه او آمدند و با مردم رفت و آمد كردند ، پس از مختصرى ابو طالب و خديجه از دنيا رفتند و پيغمبر از اين دو مصيبت بزرگ فوق العاده ناراحت شدند .
هنگامى كه پيغمبر بر ابو طالب وارد شد و او در حال نزع بود فرمود : يا عم مرا در كودكى تربيت كردى و در بزرگى يارى نمودى ، و هنگامى كه يتيم بودم كفالت مرا به عهده گرفتى ، خداوند جزاى خير بشما بدهد ، اكنون كلمهاى را بگو تا در نزد خداوند شما را شفاعت كنم ، ابو طالب گفت : اگر نه اين بود كه مرا سرزنش كنند هر آينه چشم شما را روشن ميكردم ، وى پس از ذكر اين كلمه درگذشت .
( 2 ) روايت شده كه ابو طالب در هنگام مرگ پيغمبر را از خود راضى ساخت ، ابن عباس گويد : هنگامى كه ابو طالب سنگين شد ، ديدند وى لبهاى خود را حركت ميدهد ، عباس گوش خود را نزديك دهان او برد و گفت : يا رسول اللَّه ! به خداوند قسم كلمهاى را كه شما از وى پرسيدى ميگويد ، ( 3 ) و نيز ابن عباس گفته : پيغمبر در هنگام تشييع جنازه ابو طالب گفت : يا عم تو صلهء رحم را به نيكى بجا آوردى و پاداش نيكى دادى .
( 4 ) محمد بن اسحاق نقل كرده كه خديجه و ابو طالب در يك سال مردند ، و در اثر