برادرزادهاش را بما تسليم كند .
ابو طالب نزد قريش رسيد و به آنها سلام كرد ، آنان براى احترام او از جاى خود برخاستند و او را تكريم و تعظيم كردند ، و گفتند : يا ابا طالب ! ما فهميديم شما قصد كردهايد با ما آميزش كنيد ، و به اجتماع ما برگرديد و برادرزادهء خود را بما تسليم نمائيد .
( 1 ) ابو طالب گفت : به خدا قسم من براى اين مطالب كه شما گفتيد نيامدهام ، برادرزادهام موضوعى را به من تذكر داده و من هم ميدانم كه وى به من دروغ نميگويد وى گفت : خداوند خبر داده كه موريانه صحيفه شما را خورده و مندرجات وى از بين رفته است ، و جز كلمه « اللَّه » بقيهء مطالب پاك شده است .
اينك بنگريد اگر راست ميگويد ، و مطالب همين طور است شما دست از تعصب و عناد و لجاج برداريد و از خداوند بترسيد ، اگر چنان چه اين سخن دروغ است و صحيفه دست نخورده و هم چنان محفوظ مىباشد ، من او را بشما تسليم خواهم كرد اگر ميل داريد بكشيد ، و يا زنده نگهداريد .
كفار قريش در اين هنگام عدهاى را براى تحقيق دنبال صحيفه فرستادند ، و او را از كعبه پائين آوردند ، در حالى كه چهل مهر بر وى زده شده بود ، اشخاصى كه بر آن صحيفه مهر داشتند ديدند از مهرها اثرى نيست ، و جز كلمهء « باسمك اللهم » چيزى در آنجا نبود .
ابو طالب گفت : اى قوم اكنون از خداوند بترسيد ، و دست از اين ظلم و ستم برداريد ، پس از اين جريان آن جماعت پراكنده شدند و ابو طالب هم به شعب مراجعت كرد و در اين مورد قصيدهء گفته كه از جمله آن اين چند بيت است :
ألا من لهم آخر الليل منصب * و شعب القضا من قومك المتشعب
و قد كان في امر الصحيفة عبرة * متى ما يخبر غائب القوم يعجب
محا اللَّه منها كفرهم و عقوقهم * و ما نقموا من ناطق الحق معرب
و أصبح ما قالوا من الأمر باطلا * و من يختلق ما ليس بالحق يكذب