و شما را به عنوان ملك براى خود انتخاب كنيم ، ابو طالب در اين باره گفته : ( 1 )
فلما رأيت القوم لا ودّ فيهم * و قد قطعوا كلّ العرى و الوسائل
أ لم تعلموا أن ابننا لا مكذب * لدينا و لا يعنى بقول الأباطل
و أبيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل
يطوف به الهلاك من آل هاشم * فهم عنده من نعمة و فواضل
كذبتم و بيت اللَّه - نبزى محمدا * و لما نطاعن دونه و نناضل
و نسلمه حتى نصرع دونه * و نذهل عن أبنائنا و الحلائل
لعمرى و قد كلفت و جدا بأحمد * و أحببته حبّ الحبيب المواصل
وجدت بنفسى دونه و حميته * و دافعت عنه بالذرى و الكلاكل
فلا زال في الدنيا جمالا لأهلها * و شينا لمن عادى و زين المحافل
حليما رشيدا حازما غير طائش * يوالى إله الحق ليس بما حل
فأيدّه ربّ العباد بنصره * و أظهر دينا حقه غير باطل
چون كفار قريش اين قصيده را از ابو طالب شنيدند از وى نااميد شدند ابو العاص بن ربيع داماد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله گاهى كه با كاروان از راه ميرسيد مقدارى گندم و خرما به شعب ميرسانيد ، و بنى هاشم از اين خرماها مىخوردند ، پيغمبر مى فرمود : ابو العاص حق دامادى ما را ادا مىكند .
هنگامى كه چهار سال از اقامت رسول خدا در شعب گذشت ، خداوند موريانه را بر صحيفهء مشركين مسلط فرمود ، و او را پاره پاره كردند و از بين بردند ، و جور و ستم و قطع رحم كه از طرف كفار قريش نسبت به بنى هاشم اعمال شده بود بوسيلهء موريانه نابود شد ، تنها كلمهاى كه از صحيفه مانده بود نام خداوند بود .
جبرئيل بر خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله نازل شد و جريان صحيفه را به آن حضرت اطلاع داد ، پيغمبر هم موضوع را با عمويش ابو طالب در ميان نهاد ، ابو طالب به پا خواست و لباس خود را پوشيد ، و به اجتماع قريش در مسجد الحرام رفت ، هنگامى كه او را ديدند گفتند : اينك ابو طالب از اقامت در شعب خسته شده ، و آمده تا