فقد سرّنى اذ قلت أنك مؤمن * فكن لرسول اللَّه في اللَّه ناصرا
و ناد قريشا بالذى قد أتيته * جهارا و قل : ما كان أحمد ساحرا
( 1 )
( معراج حضرت رسول و دخول او به شعب ابو طالب )
( 2 ) جبرئيل پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله را به براق سوار كرد و او را از مكه به بيت المقدس برد و محرابهاى پيغمبران را به وى نشان داد و حضرت بر انبياء امامت كردند و پس از اين به مكه برگردانيد ، خاتم النبيين در هنگام مراجعت به كاروانى از قريش بر خوردند ، و در نزد آنها مقدارى آب كه در ظرفى قرار داشت مشاهده فرمودند حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مقدارى از اين آب را ميل فرمود ، و بقيه را روى زمين ريخت اين جماعت شترى را گم كرده بودند و دنبال او ميگشتند .
هنگامى كه پيغمبر صبح كرد به قريش فرمود : خداوند ديشب مرا از مكه به بيت المقدس برد و آيات و نشانههاى انبياء را با منازل و جايگاه آنها به من معرفى فرمود و من هنگام مراجعت به جماعتى از قريش برخورد كردم كه در فلان بيابان دنبال شترى ميگشتند ، و من از آب آنها خوردم ، و باقى آن را هم به زمين ريختم .
ابو جهل گفت : اكنون فرصتى بدست شما آمده ، از وى راجع به قناديل و ستونهاى بيت المقدس به پرسيد ، گفتند : يا محمد ! در اين جا كسانى هستند كه بيت المقدس را ديدهاند ، اينك ستونها و محرابها و قنديلهاى آنجا را براى ما وصف كنيد .
در اين هنگام جبرئيل آمد و صورت بيت المقدس را مقابل آن حضرت قرار داد ، و آنها هر چه از او مىپرسيدند او جواب آنان را ميداد ، وقتى كه پيغمبر تمام خصوصيات و اوضاع و احوال بيت المقدس را براى آنان وصف كرد ، گفتند ما منتظر خواهيم بود تا كاروان قريش از راه برسد ، تا از آنها راجع به گفتههاى شما سؤال كنيم .
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمود : كاروان شما در هنگام طلوع آفتاب خواهد رسيد