و من اينك با شما توسط پسر عمت بيعت ميكنم ، و دين اسلام را قبول مينمايم ، و اكنون اريجان بن اصحمه را خدمت شما ميفرستم ، و اگر ميل داشته باشى خودم نيز خدمت ميرسم زيرا كه من جز نفس خود مالك ديگرى نيستم .
( 1 ) يا رسول اللَّه من گواهى مىدهم كه گفتههاى شما حق است ، پس از اين نجاشى هدايائى براى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرستاد كه از آن جمله « ماريهء قبطيه » مادر ابراهيم فرزند رسول خدا بود ، و مقدارى البسه و عطريات و چند عدد اسب هم حضور حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله روانه كرد .
و همچنين سى نفر از قسيسين و علماى نصارى را فرستاد تا با آن حضرت مذاكره كنند و اخلاق و اطوار و معاشرت او را از نزديك مشاهده نمايند ، اين اشخاص به مدينه آمدند ، حضرت ابتداء آنان را به اسلام دعوت كرد و آنها هم ايمان آوردند و نزد نجاشى مراجعت كردند ( 2 ) و در حديث جابر بن عبد اللَّه آمده كه : حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بر نجاشى نماز گزاردند .
( 3 )
( آزار و اذيت مشركين به حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله )
( 4 ) على بن ابراهيم گفت : مشركين قريش در آزار و اذيت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله كوشش داشتند ، و از همه ستمكارتر ابو لهب عموى آن جناب بود ، يكى از روزها كه پيغمبر در حجر نشسته بود ، مشركين رحم گوسفندى را كه بچهاش از وى بيرون شده بود توسط اراذل خود بر حضرت رسول انداختند .
خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله از اين جهت بسيار محزون و غمگين شد ، و نزد عمويش ابو طالب رفت ، و فرمود : يا عم موقعيت من در ميان شما چگونه است ؟ گفت : براى چه برادرزادهام ؟ فرمود : قريش مرا آزار ميدهند و رحم گوسفند را روى من مىاندازند ابو طالب به حمزه گفت : شمشير خود را بردار ، در اين هنگام مشركين در مسجد نشسته بودند ، و ابو طالب نيز شمشير خود را برداشت و باتفاق حمزه به مسجد آمدند ابو طالب گفت : اين بچهدان گوسفند را بردار و بر لبهاى اين اشخاص بكش ، و هر