تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
اين پيغمبر امت است ، اين رسول شمشير است . بعد از اينكه كاروان به مكه برگشت ميسره غلام خديجه كه با حضرت رسول در مسافرت همراه بود جريان راهب را به خديجه گزارش داد ، و همين غلام بود كه او را با ازدواج حضرت موافقت نمود و در اين سفر تجارتى براى خديجه هزار دينار سود ماند . روزى پيغمبر به يكى از بازارهاى عرب بيرون شدند ، و در آن جا زيد را كه جوان باهوشى بود ديدند ، و او را براى خديجه خريدارى كردند ، هنگامى كه حضرت با خديجه ازدواج فرمودند خديجه اين زيد را به آن جناب بخشيد ، موقعى كه پيغمبر نبوت خود را اظهار داشت ، پس از علي بن ابى طالب اين زيد به آن حضرت ايمان آورد ، و بعد از اين چهار نفر كه عبارت از علي بن ابى طالب و جعفر و خديجه و زيد باشند با پيغمبر نماز ميگزاردند . ( 1 ) بيهقى در دلائل النبوة از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن جناب فرمود : ما در مكه خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بوديم و او در بعضى از نواحى مكه گردش ميكرد و ما به هر درخت و يا سنگى كه ميرسيديم به آن جناب به عنوان « رسول اللَّه » سلام مىكردند . ( 2 ) عباد گويد : از علي بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم مىفرمود : من با حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه به بيابان ميرفتيم وى بهر سنگ و درختي كه عبور ميفرمود او را به عنوان « رسول اللَّه » سلام مىكردند و من هم صداى سلام آنها را مىشنيدم . ( 3 ) اسماعيل بن اياس بن عفيف از جدش روايت مىكند كه وى گفت : من مرد تاجرى بودم ، و در يكى از روزها به منى رفته بودم و عباس بن عبد المطلب هم به تجارت اشتغال داشت ، من نزد او رفتم و قصد داشتم كه با وى خريد و فروش نمايم . راوى گويد : در اين هنگام كه من با عباس سرگرم گفتگو بوديم ناگهان مردى از گوشهء در آمد و در مقابل كعبه ايستاد و به نماز مشغول شد ، پس از او زنى و بعد جوانى آمدند و با او به نماز مشغول گرديدند ، من گفتم : اى عباس اين دين چيست ؟ ما اين دين را تا امروز نديده بوديم ، مطلب از چه قرار است ؟