اين كتاب موردى ندارد ، و همين چند روايت نيز براى اهل بصيرت و عقل و دانش كفايت مىكند .
[ ( 3 ) ذكر مختصرى از حالات پيامبر ص از مبدء تا هجرت و امر به قتال ]
( 1 )
( مبدء مبعث حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله )
( 2 ) علي بن ابراهيم كه از بزرگان روات و اصحاب اماميه است در كتاب خود گفته حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه به سى و هفتمين سال زندگى خود رسيدند ، در خواب ميديدند كه يكنفر نزد وى مىآيد و آن حضرت را به عنوان « رسول اللَّه » خطاب مىكند ، حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله از اين موضوع اظهار تعجب ميكردند .
اين مطلب براى آن جناب چندين بار تكرار شد ، در يكى از روزها كه در ميان كوه گوسفندان ابو طالب را مىچرانيد ناگهان مردى را ديد كه وى را مورد خطاب قرار داده و مىگويد : يا رسول اللَّه ! حضرت فرمود : شما چكاره هستيد ؟ گفت : من جبرئيل هستم خداوند مرا بسوى شما فرستاده تا شما را بعنوان رسالت برگزيند .
در اين هنگام حضرت رسول جريان امر را با خديجه در ميان نهادند خديجه در بارهء آن حضرت اطلاعاتى از يهوديان و بحيراء راهب داشت ، و از آمنه مادر آن جناب نيز مطالبى را شنيده بود لذا گفت : يا محمّد من اميدوارم كه شما به مقام رسالت و نبوت برگزيده گرديد .
پيغمبر اين موضوع را از مردم مخفى ميداشت ، در يكى از روزها جبرئيل نازل گرديد و مقدارى آب براى آن حضرت از آسمان آورد و گفت : يا محمّد برخيز از اين آب وضو بگير ، جبرئيل در اين هنگام به آن جناب آداب وضو و شستن دست و صورت از مرفق و مسح سر و پا تا كعبين ، و همچنين سجود و ركوع را تعليم كرد .
هنگامى كه پيغمبر به چهلمين سال زندگى خويش رسيد ، جبرئيل او را به اداء نماز و حدود آن دعوت كرد ، و حضرت رسول نماز را در اوقات خود دو ركعتى انجام مىداد ، و علي بن ابى طالب عليه السّلام با او محبت و مهربانى مىكرد ، و در اياب و ذهابش همواره با او بود .