تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
در اين هنگام قريش پيرامون هم گرد آمدند ، و به يك ديگر گفتند : محمّد ما را به چه طريقى دعوت مىكند ؟ گفتند : وى ميگويد بايد به خداى يگانه معتقد گرديد و از شرك و بت‌پرستي دست بكشيد ، گفتند : ما از سيصد و شصت خدا دست برداريم و خداى واحدى را بپرستيم ؟ ! ( 1 ) پروردگار گفتار قريش را براى پيغمبر و مسلمانان بازگو كرد ، و فرمود
وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ * أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ
تا آنجا كه فرمود :
بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ
بار ديگر قريش نزد ابو طالب آمدند و گفتند : اگر برادرزاده‌ات از جهت فقر و نادارى اين ادعا را مىكند ما اموال و ثروت زيادى به او ميدهيم تا وى از همهء قريش ثروتش بيشتر باشد ، ابو طالب به آن جناب گفت : قريش چنين پيشنهادى را ميكنند ، پيغمبر فرمود : من به اين اموال احتياجى ندارم ، آنان دين مرا بپذيرند تا پادشاه دنيا و آخرت گردند و عرب و عجم در برابر آنها خاضع شوند . پس از اين هم متفرق شدند ، و بار ديگر آمدند و گفتند : يا ابا طالب شما از رؤساء و مشايخ ما هستيد ، اينك برادرزادهء شما ما را بىشعور مىخواند و خدايان ما را بد ميگويد ، و جماعت ما را از هم متفرق مىكند ، ما اكنون حاضريم كه زيباترين جوان قريش را كه در صباحت و ملاحت نظير ندارد و از نظر حسب و نسب نيز فوق العاده است - مانند عمارة بن وليد - به شما ببخشيم ، و در مقابل آن برادرزاده‌ات محمّد را بما بده تا او را بكشيم . ابو طالب گفت : شما در اين جا انصاف نكرديد ، من پسرم را بدهم تا شما او را بكشيد ، و شما نيز در مقابل او پسرتان را به من بدهيد تا او را تربيت كنم ؟ ! هنگامى كه قريش اين سخن را از ابو طالب شنيدند نوميد برگشتند و از ابو طالب دست كشيدند . ( 2 ) طلحة بن عبيد اللَّه گويد : در بازار « بصرى » بودم كه ناگهان راهبى در صومعهء خود ميگفت : از اين مردم كه در اينجا اجتماع كرده‌اند بپرسيد آيا كسى از اهل