تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
روزى علي بن ابى طالب بر آن جناب داخل گرديد ، در حالى كه وى به نماز اشتغال داشت ، موقعى كه چشمش بر پيغمبر افتاد ، عرض كرد : يا ابا القاسم ! اين چه عملى است انجام ميدهى ؟ فرمود : اين همان نماز است كه خداوند مرا به انجام آن امر فرموده است ، حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله پس از اين علي بن ابى طالب را به اسلام دعوت فرمود ، علي عليه السّلام هم دعوت او را پذيرفت ، و با آن حضرت به نماز پرداخت . ( 1 ) در اين هنگام خديجه نيز اسلام اختيار كرده بود ، و او با علي بن ابى طالب با پيغمبر نماز مىخواندند و جز اين هر سه ديگرى در آن روز نماز نمىخواند ، چند روزى كه از اين قضيه گذشت ناگهان ابو طالب باتفاق جعفر بر حضرت رسول وارد شدند در اين وقت مشاهده كرد كه رسول خدا و علي عليهما السّلام به خواندن نماز اشتغال دارند ، ابو طالب به جعفر گفت : خود را به پسر عمويت نزديك كن و با او نماز بگذار ، جعفر نيز در يكطرف حضرت قرار گرفت . هنگامى كه جعفر بن ابى طالب در طرف دست چپ پيغمبر قرار گرفته بود ، حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله از ميان آن دو نفر بيرون شد و به طرف ابو طالب آمد ، در اين وقت ابو طالب اين چند بيت را انشاء كرد :
انّ عليا و جعفرا ثقتى * عند ملمّ الزمان و الكرب و اللَّه لا أخذل النبىّ و لا * يخذله من بنىّ ذو حسب لا تخذلا و انصرا ابن عمكما * أخى لامّى من بينهم و أبى
علي بن ابراهيم گويد : حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله پيش از اينكه با خديجه ازدواج كند نزد او اجير بود و براى وى تجارت مىكرد ، خديجه آن جناب را به اتفاق غلامش با كاروان تجارتى قريش به شام فرستاد ، اين كاروان در نزديكى صومعهء يكى از رهبانان فرود آمد . در اين هنگام راهب از صومعهء خود بيرون شد و به حضرت رسول نگاه كرد و گفت : اين كيست ؟ گفتند : اين فرزند عبد المطلب است ، راهب گفت : بايد پدر اين زنده نباشد ، پس از اين به چشمهاى آن جناب و بين دو كتف او نگاه مىكرد و گفت :