و از شرك و بتپرستى باز ميدارم ، و از شما ميخواهم كه به خداى يگانه گواهى دهيد و مرا برسالت از طرف خداوند قبول كنيد ، اكنون شما جماعت قريش پيشنهاد مرا بپذيريد تا بر عرب سرورى كنيد و در اين هنگام عجم نيز در مقابل شما خاضع گردند و در بهشت جاودانى نيز شاه و سلطان خواهيد شد .
( 1 ) قرشيان كه اين سخنان را از آن جناب شنيدند به خنده افتادند و او را مورد استهزاء قرار دادند ، و گفتند : محمّد بن عبد اللَّه ديوانه گرديده و پيغمبر را با زخم زبان آزار و اذيت كردند ، ابو طالب گفت : اى برادرزاده اين چه سخن است كه ميگوئى ؟
فرمود : اى عم اين دين پروردگار است كه وى را براى فرشتگان و پيغمبران بر گزيده ، و اين همان دينى است كه ابراهيم و پيغمبران بعد از وى آوردهاند ، اينك خداوند براى اظهار اين دين مرا برانگيخته تا بمردم برسانم .
ابو طالب گفت : اى برادرزاده خويشاوندان شما اين دين را نخواهند پذيرفت اكنون از آنها دست بردار ، فرمود : من از عقيدهء خود دست برنخواهم داشت ، زيرا خداوند مرا امر كرده كه آنها را به اين دين دعوت كنم ، در اين هنگام ابو طالب سكوت كرد و چيزى نگفت .
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله پس از اين در هر وقت مناسبى آنان را بدين خود دعوت ميكرد و آنها را تحذير مىنمود ، در اين هنگام عدهاى كه از كتب سالفه در بارهء پيغمبر اطلاعاتى داشتند به آن ايمان مىآوردند ، موقعى كه قريش از اين جريان اطلاع پيدا كردند ناراحت شدند ، و نزد ابو طالب رفتند و گفتند : برادرزادهات را از ما دفع كن ، زيرا وى ما را بىعقل و خرد ميخواند ، و خدايان ما را دشنام ميدهد ، و جوانان ما را از راه بيرون مىكند ، و اجتماع ما را از هم پراكنده ميسازد .
ابو طالب آن حضرت را نزد خود خواند و گفت : اى برادرزاده قريش نزد من آمدهاند و از شما ميخواهند كه از خدايان آنها دست بردارى ، فرمود : يا عم من نميتوانم از فرمان خداوند سرپيچى كنم ، و او همچنان آنها را از عذاب پروردگار مى ترسانيد و بسوى حق دعوت ميكرد .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٥٦