بود كه اگر فرزندش از اين مرض بهبودى حاصل كند از مال شخصى خودش مقدار زيادى به حضرت هادى عليه السّلام بدهد .
فتح بن خاقان به متوكل گفت : لازم است ما در بارهء اين مرض از اين مرد - مقصودش حضرت هادى بود - سؤالى بكنيم شايد در نزد او دوائى باشد كه خداوند به اين وسيله فرجى حاصل كند ، متوكل گفت : بفرستيد از وى بپرسيد ، قاصد رفت و جريان قضيه را به حضرت عرض كرد ، فرمود : مقدارى سرگين گوسفند را بگيريد و با گلاب مخلوط كنيد و روى زخم بگذاريد و ان شاء اللَّه نافع خواهد بود ، قاصد برگشت و جريان را گفت .
اطرافيان متوكل از اين دستور خنديدند و شروع به استهزاء كردند ، فتح بن خاقان گفت : چه مانعى دارد كه ما اين دستور را آزمايش كنيم ، و بعد اميدوارم كه اين دستور نافع باشد ، آنان فرمايش امام هادى را به كار بستند و متوكل از ناراحتى آسوده شد و زخمش بهبودى يافت ، و به مادر متوكل مژده دادند كه متوكل بهبودى يافت و او هم ده هزار دينار از ملك خود را براى حضرت فرستاد .
( 1 ) پس از اينكه متوكل خوب شد و چند روز گذشت بطحائى از حضرت هادى عليه السّلام نزد متوكل سعايت كرد و گفت اكنون در منزل وى اموال و اسلحه فراوانى جمع شده است ، متوكل سعيد حاجب خود را طلبيد و گفت هنگام شب ناگهان بر منزل وى بريزيد و آنچه يافتيد بگيريد و اموال و اسلحه را جمع كنيد و نزد من بياوريد .
ابراهيم گويد : سعيد حاجب به من گفت : من شب در كنار منزل ابو الحسن هادى حاضر شدم و نردبانى را نصب كرده و به پشت بام رفتم و از پلهها پائين شدم چون بسيار تاريك بود نتوانستم راه پيدا كنم و لذا متحير بودم ، ناگهان ابو الحسن فرياد زد اى سعيد همان جا توقف كنيد تا برايت شمع بياورند ، برايم شمعى آوردند و من داخل حياط شدم ، مشاهده كردم يك جبهاى از پشم پوشيده و كلاهى از پشم بر سر نهاده است و روى سجادهاى كه روى حصير قرار داشت رو به قبله قرار گرفته .
فرمود : اينك اطاقها را بازرسي كنيد ، من داخل اطاقها شدم و همه را تفتيش
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 478
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٧٨