رخجى گويد : پس از اينكه از زندان بيرون شدم از آن حضرت خواهش كردم براى من دعا كند تا خداوند اموال مرا به من برگرداند ، حضرت براى من نوشتند :
در همين زودى اموالت را برميگردانند ، و اگر هم اموال را به تو رد نكنند ضررى متوجه تو نخواهد شد ، نوفلى گويد : رخجى را به طرف لشكر حركت دادند و تمام اموال او را به وى برگردانيدند ، و ليكن هنوز حكم را بوى نرسانيده بودند از دنيا رفت .
نوفلى گويد : علي بن خضيب به محمد بن فرج نوشت و او را به طرف لشكر دعوت كرد ، محمد بن فرج در اين باره نامهاى به حضرت هادى عليه السّلام نوشتند و با وى به مشورت پرداختند ، حضرت براى وى نوشت : شما به لشكرگاه برويد كه گشايش كارت در آنجا است ، محمد بن فرج از زندان بيرون شد و به لشكرگاه رفت و در آنجا درگذشت .
( 1 ) ابو يعقوب گويد : محمد بن فرج را در يكى از شبهاى قبل از موتش ديدم كه به استقبال امام هادى عليه السّلام آمده بود ، حضرت نظر مخصوصى بر وى كردند ، پس از اينكه وى مريض شد من از او عيادت كردم ، محمد به من گفت : ابو الحسن هادى برايم جامهاى فرستاده و فرموده است اين جامه را براى خود كفن قرار دهيد ، راوى گويد : من اين جامه را در زير سر محمد بن فرج ديدم .
( 2 ) 3 - ابو يعقوب گويد : من حضرت هادى و ابن الخضيب را ديدم كه با همديگر راه ميرفتند ، و ليكن امام هادى آهسته حركت ميكردند ، ابن الخضيب گفت : قربانت گردم ، چرا آهسته حركت ميكنيد با من بيائيد ، حضرت فرمود : تو سزاوارترى جلو حركت كنى ، راوى گويد : چهار روز از اين جريان گذشت كه ابن الخضيب را گرفتند و پس از شكنجه كردن به قتل رسانيدند .
راوى گويد : ابن الخضيب به امام هادى عليه السّلام اصرار ميكرد از منزلى كه در آن جا ساكن بود بيرون شود و خانه را تسليم وى كند ، حضرت هادى به او گفت : در پيشگاه پروردگار در بارهء تو دعائى خواهم كرد كه برايت چيزى فرو گذار نكند ، خداوند هم بر وى خشم گرفت و در همان روزها كشته شد .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 475
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٧٥