تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
زرگر گفت اين‌ها را از كجا تهيه كرده‌اى و من طلائى بهتر از اين نديده‌ام ، گفتم : ما اين طلاها را در خانه خود از قديم داشته‌ايم ، و پيره زنهاى ما اين‌ها را براى ما نگهداشته‌اند . ( 1 ) 7 - محمّد بن حسن اشتر علوى گويد : من به اتفاق پدرم در منزل متوكل بوديم و من در آن وقت كودك بودم ، گروهى از آل ابى طالب و بنى عباس هم در آنجا بودند ، در اين هنگام ابو الحسن هادى آمدند و مردم همگان به پا خواستند تا آن جناب وارد منزل شدند . بعضى گفتند : ما چرا بايد در مقابل او برخيزيم و از وى احترام كنيم ، او كه اشرف و اكرم از ما نيست ، به خداوند سوگند كه بعد از اين از وى اين گونه احترامات را نخواهيم كرد ، ابو هاشم گفت : به خداوند قسم كه اگر باز او را به بينيد همين احترامات را خواهيد گذاشت ، مختصرى كه گذشت بار ديگر حضرت از منزل بيرون شدند و مردم همگان از وى تجليل كردند ، ابو هاشم گفت : شما كه ميگفتيد ما از او احترام نخواهيم كرد ، جواب دادند ما بدون اختيار در مقابل وى خاضع شديم . ( 2 ) 8 - ابو هاشم جعفرى به حضرت هادى شكايت كرد كه من بسيار شائق هستم در خدمت شما باشم ، و هنگامى كه از شما جدا ميشوم و به طرف بغداد مىآيم ناراحت مى شوم ، اكنون دعا كنيد خداوند مركبى به من عطا كند زيرا اين مركبم اكنون ضعيف شده است ، حضرت هادى عليه السّلام فرمود : خداوند تو را و مركبت را نيرو خواهد داد و فكر تو را راحت خواهد كرد . راوى گويد : ابو هاشم پس از اين نماز صبح را در بغداد ميخواند ، و تا ظهر خود را با همين مركب به سامراء ميرسانيد و بعد از ظهر هم به بغداد مراجعت ميكرد ، و اين از عجائبى بود كه مشاهده ميشد . ( 3 ) 9 - ابراهيم بن محمد طاهرى گويد : متوكل مريض شد و علت مرضش هم اين بود كه قرحه‌اى از بدنش بيرون گرديد كه نزديك بود وى را هلاك كند ، كسى هم جرأت نميكرد آن زخم را بوسيلهء آهنى چرك و خونش را بيرون كند ، مادر متوكل نذر كرده
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 477 | الشيخ الطبرسي / عزيز الله عطاردى