تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
سابق در پيرامون آنها بحث كرديم و امامت را در فرزندان حسين بن علي ثابت نموديم ، و اقوال باطله را كه از طرف جهال و معاندين ابراز شده ابطال ساختيم . ( 1 )

( معجزات حضرت هادى عليه السّلام )

( 2 ) 1 - خيرانى اسباطي گويد : در مدينه خدمت حضرت هادى عليه السّلام رسيدم فرمود : از واثق چه خبرى دارى ؟ عرض كردم قربانت گردم ، او را در كمال صحت و عافيت ترك كردم و اكنون ده روز است كه من از نزد او آمده‌ام ، فرمود : مردم ميگويند : وى مرده است ، راوى گويد : من دانستم كه حضرت خودش را قصد كرده است ، بعد فرمود : جعفر چه مىكند ؟ عرض كردم : او را هم در بدترين حال ترك كردم . امام هادى عليه السّلام فرمود : اكنون آگاه باشيد كه وى اينك بر خلافت مستقر شده است بعد از اين پرسيد ابن زيات چه كار مىكند ؟ گفتم : مردم با وى هستند و اكنون اختيارات در دست اوست ، فرمود : روزگار بر وى هم سخت گرفته ، پس از اين سكوت كرد و به من فرمود : تقديرات پروردگار جارى خواهد شد و از فرمان وى سرپيچى نتوان كرد ، اى خيرانى اينك بدان واثق مرده و متوكل جاى او نشسته و ابن زيات را هم كشته است ، گفتم : اين امور چه وقت انجام گرفته است ؟ فرمود : شش روز پس از خروج تو . ( 3 ) 2 - محمّد بن فرج رخجى گويد : حضرت ابو الحسن هادي عليه السّلام براى من نوشت زندگيت را جمع و جور كن و خود را مهيا ساز ، من هم مشغول جمع آورى كارهاى خود بودم و از اين دستور امام عليه السّلام هم چيزى نفهميدم ، يكى از روزها فرستادهء حكومت آمد و مرا دستگير كرد و از وطنم بيرون نمود ، و تمام اموال و دارائيم را ضبط كرد . محمد بن فرج گويد : مدت هشت سال در زندان ماندم ، بعد از اين نامه‌اى بدستم رسيد و حضرت هادى براى من نوشته بود در طرف غرب ساكن نشويد ، من با خود گفتم اكنون كه در زندان هستم سكونت در جانب غربى برايم معنى ندارد و از اين نامه در تعجب بودم ، چند روز از اين جريان نگذشت كه آهن‌ها را از پاى من باز كردند و مرا از زندان رها نمودند .