تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
از مدينه به طرف بغداد حركت دادند عرض كردم من از اين مسافرت تو بيمناك هستم اكنون بفرمائيد امام بعد از شما كيست ؟ راوى گويد امام در اين هنگام صورت خود را به طرف من كرد و خنديد و سپس فرمود : من در اين سال از دنيا نخواهم رفت و در مرتبه دوم كه معتصم او را احضار كرد بار ديگر سؤال خود را تكرار كردم امام عليه السّلام گريه كرد باندازه‌اى كه محاسنش تر شد و بعد فرمود : اين مسافرت برايم خطر دارد و امامت بعد از من در دست پسرم علي خواهد بود . ( 1 ) 2 - مرحوم كلينى از خيرانى و او از پدرش كه از خدمت‌گزاران و ملازمين حضرت ابو جعفر جواد عليه السّلام بود روايت مىكند كه وى گفت : احمد بن محمد بن عيسى اشعرى در هنگام سحر خدمت آن جناب ميرسيد و از حالات وى جويا ميشد ، در اين بين گاهى يكى از رسولان كه بين حضرت جواد و پدرم رفت و آمد ميكردند مىآمد و با پدرم به گفتگو مى پرداخت و احمد بن محمد از مجلس بيرون ميشد . يكى از روزها كه پدرم با رسول حضرت جواد گرم گفتگو بود ، و احمد بن محمّد هم در كنارى دور از ما نشسته بودند ، و ليكن گفتار ما را استماع ميكردند ، در اين هنگام مرديكه بين من و حضرت ابو جعفر رفت و آمد ميكرد گفت : پيشوا و سيد تو سلامت مى رساند ، و ميفرمايد : من خواهم رفت و امر امامت در دست فرزندم علي قرار خواهد گرفت و شما همان طورى كه پس از پدرم به امامت من معتقد شديد بايد بعد از من هم به امامت وى اعتقاد پيدا كنيد . بعد از اين كه آن مرد رفت احمد بن محمد بن عيسى بار ديگر جاى خود برگشت و به پدرم گفت : وى به شما چه گفت ، پدرم گفت : مطلب خيرى در ميان گذاشت ، احمد گفت : من كلام شما را شنيدم و گفته‌هاى او را اظهار كرد ، پدرم به او گفت : خداوند استراق سمع را حرام كرده و فرموده : در امور ديگران كنجكاوى نكنيد ، اما اكنون كه اين مطلب را شنيدى نگهدارى كن در يك روز به آن احتياج پيدا خواهد شد ، و در جايى اين موضوع را اظهار نكن و در اخفاء آن بكوش . پدرم هنگام صبح اين مطلب را در ده نسخه نوشتند و به ده نفر از بزرگان دادند