و گفتند : اگر من از دنيا رفتم شما اين رقعهها را باز كنيد و از مضمون آن مطلع گرديد ، راوى گويد : هنگامى كه حضرت جواد از دنيا رفتند پدرم در منزل او ماندند ، تا آنگاه كه گروهى از رؤساى اماميه در پيرامون محمد بن فرج رخجى جمع شدند و راجع به امام بعد از جواد عليه السّلام گفتگو ميكردند .
( 1 ) در اين هنگام محمد بن فرج نامهاى براى پدرم نوشت و به او اطلاع داد كه گروهى از شيعيان نزد من جمع شدهاند و اگر از شهرت نميترسيدم با اين جماعت نزد شما مىآمدم و اكنون شما هم در اين اجتماع شركت كنيد ، پدرم سوار شد و به طرف منزل محمّد بن فرج رفت ، آن جماعت به پدرم گفتند : تو در اين موضوع چه نظرى دارى ؟ پدرم گفت :
اشخاصى كه رقعهها را دارند حاضر كنيد .
هنگامى كه آن ده نفر حاضر شدند و رقعهها را باز كردند ، پدرم گفت : من به اين موضوع اعتقاد پيدا كردهام ، بعضى از آنها گفتند : ما دوست داريم در اين باره شاهد ديگرى هم داشته باشيم ، پدرم گفت : اينك ابو جعفر اشعرى حاضر است و مرا تصديق مىكند و اين قضيه را همان طورى كه شنيده نقل مىكند .
پدرم از ابو جعفر اشعرى درخواست كرد تا در بارهء اين واقعه شهادت دهد ، و ليكن وى توقف كرد و از شهادت خوددارى نمود ، پدرم او را به مباهله دعوت كرد و از خداوند ترسانيد ، پس از اينكه مطلب بر وى ثابت شد و دانست توطئهاى در كار نيست شهادت داد و قول پدرم را تصديق كرد ، و گفت : توقف من از اين جهت بود كه ميخواستم اين شرافت براى مردى از عرب بماند ، و اين جماعت پس از اين به امامت حضرت هادى عليه السّلام معتقد شدند .
اخبار در اين باب زياد است ، و اجماع بر امامت وى قائم است ، و كسى هم در زمان وى مدعى امامت نشده ، و از اين جهت محلى براى ايراد ساير روايات نيست ، و چون در اين زمان دشمنان ائمه قدرت و شوكت داشتند و لذا آن بزرگواران در تقيهء شديدى بسر مىبردند ، و از اين جهت شيعيان احتياج به نصوص داشتند تا امام بعدى را بشناسند .
و ليكن بالاترين برهان بر امامت آنها همان دلائل عقلي است كه ما در ابواب
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٧٣