روز بعد كه بار ديگر خدمت او رسيديم باز حرف گذشته را تكرار كردند ، از آن حضرت پرسيدند اين ماتم براى كيست ؟ فرمود : اين ماتم بهترين مردم در روى زمين است ، پس از چند روز خبر وفات حضرت رضا عليه السّلام به مدينه رسيد و معلوم شد كه در همان روز امام رضا از دنيا رفته بوده است .
( 1 ) 9 - محمد بن فرج گويد : حضرت جواد براى من نوشتند ، حسن را بطرفم بياوريد و من جز در اين سال او را نزد خود نخواهم داشت ، و حضرت در اين سال وفات كردند .
( 2 )
( فضائل و مناقب حضرت جواد عليه السّلام )
( 3 ) حضرت جواد عليه السّلام به مرتبهاى از علم و كمال و فضل و حكمت و شرف و عزت رسيد كه هيچ يك از پيرمردترين سادات و غير آنان هم به اين مقام نرسيد ، و براى همين جهت بود كه مأمون وى را مورد علاقه و احسان خود قرار داد و دخترش ام الفضل را به آن جناب تزويج كرد ، و او را از بغداد روانه مدينه كرد و در تعظيم و تكريم حضرت جواد كوشيد .
( 4 ) ريان بن شبيب گويد : هنگامى كه مأمون اراده كرد دخترش را به حضرت جواد عليه السّلام بدهد ، گروهى از بنى عباس با اين امر مخالفت كردند و به مأمون گفتند : شما را به خداوند سوگند ميدهيم كه از اين تصميم منصرف شويد و دخترتان را به ابن الرضا تزويج نكنيد ، زيرا ما ميترسيم امور خلافت و سلطنت از خانواده ما بيرون شود و عزت و شوكتى را كه خداوند به ما داده است از دست ما برود و ما از عملى كه با پدر وى انجام دادى در خوف بوديم تا آنگاه كه خداوند امر او را از ما كفايت كرد .
مأمون گفت : به خداوند سوگند من از اينكه رضا را به ولايت عهدى برگزيدم هيچ گونه پشيمانى نداشتم ، من ابتداء او را تكليف كردم كه بار خلافت را بدوش گيرد و مرا راحت سازد و ليكن وى از قبول خلافت امتناع كرد ، و خداوند هم تقديرات خود را جارى نمود ، و اما در مورد ابو جعفر بايد بشما گوشزد كنم كه من وى را در فضل و شرف بر همگان ترجيح مىدهم و او را با اينكه كوچك است بسيار بزرگ ميشمارم و از هوش