هنگامى كه مردم متفرق شدند و جز عدهاى از خواص كسى در منزل باقى نماند مأمون روى خود را به حضرت جواد عليه السّلام كرد و گفت : قربانت گردم اكنون تفصيل آن مسائل را بيان كنيد ، حضرت جواد فرمود : آرى اكنون جواب آنها را بيان خواهم كرد ، پس از اين حضرت مشروحا در اين مورد گفتگو كردند و اين مطالب در كتب مشهور است .
( 1 ) مأمون گفت : بسيار خوب ما استفاده برديم ، اينك شما هم مسألهاى از يحيى بپرسيد همانطور كه وى از شما پرسيد ، حضرت فرمود : اى يحيى اينك جواب اين مسأله را بدهيد كه : مردى در اول روز بزنى نگاه كرد و اين زن بر وى حرام بود ، هنگامى كه روز بالا آمد زن بر او حلال شد ، و در هنگام ظهر بار ديگر بر وى حرام شد ، و در وقت عصر حلال گرديد ، بار ديگر در وقت غروب آفتاب حرام شد ، و در آخر شب حلال گرديد ، و در نصف شب بار ديگر حرام شد ، و در هنگام طلوع فجر حلال گرديد اينك بيان كنيد چرا اين زن در اين اوقات حلال و يا حرام ميشد .
يحيى گفت : من علت اين را نميدانم اكنون بيان كنيد تا استفاده كنم ، حضرت جواد عليه السّلام فرمود : اين زن در اول روز كنيزى بود كه نگاه كردن آن مرد بر وى حرام بود ، هنگامى كه آفتاب بالا آمد او را از صاحبش خريد و بر او حلال شد ، هنگام ظهر او را آزاد كرد و بر وى حرام شد ، در وقت عصر بار ديگر او را عقد كرد بر او حلال شد ، و در هنگام مغرب او را ظهار نمود بر وى حرام گرديد ، و در وقت عشاء كفاره داد بر وى حلال شد ، نصف شب او را طلاق گفت بر او حرام گرديد ، و هنگام صبح رجوع كرد و حلال شد .
در اين هنگام مأمون روى خود را به طرف حاضرين كرد و گفت : واى بر شما اين خاندان در ميان مردم مخصوص بفضل هستند و صغر سن آنان را از كمال باز نميدارد ، آيا نميدانيد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام را دعوت به اسلام كرد در حالى كه ده سال از عمر او گذشته بود ، و حضرت اسلام او را پذيرفت و حكم خداوند را در بارهء وى جارى كرد ، و حال اينكه احدى را در اين سن و سال دعوت نميكرد ، و از حسنين
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 468
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٦٨