تعقيب مينمود ، موقعى كه به آن جناب رسيد يقين نمود كه به مقصود خود رسيده و هنگامى كه در پى فرصت بود و ميخواست نيت و قصد خود را انجام دهد ناگهان دست و پاى اسبش به زمين فرو رفت .
سراقة بن جعشم در اين هنگام كه به اين بلاى ناگهانى گرفتار شد ، در بيابان خشك و لم يزرعى بود ، وى يقين كرد كه اين يك نوع بلائى است كه از آسمان براى او نازل شده است ، و لذا فرياد زد : يا محمد از خداى بخواه تا اسبم را رها كند ، و با خداوند عهد خواهم كرد كه احدى را بر عليه شما راهنمائى نكنم حضرت نيز تقاضاى او را قبول فرمودند و از پروردگار خواستند تا اسب وى را نجات دهد .
در اين هنگام اسب وى از جاى خود حركت كرد ، و مثل اين بود كه از بندى رهائى يافته است ، سراقة بن جعشم مردى باهوش و زرنگ بود از اين موضوع دريافت اين مطلب با جاى بزرگى ارتباط دارد و در آيندهء نزديكى حوادثى پيش خواهد آمد و براى همين جهت به حضرت رسول عرض كرد : براى من اماننامهاى بنويس پيغمبر هم خواستهء او را مورد عمل قرار داد وى اماننامه را از آن جناب گرفت و برگشت .
محمد بن اسحاق گويد : ابو جهل در مورد سراقة بن جعشم اشعارى گفته بود و سراقة نيز اين ابيات را در جواب او گفت :
أبا حكم و اللَّه لو كنت شاهدا * لأمر جوادى إذ تسيخ قوائمه
علمت و لم تشكك بأنّ محمّدا * نبىّ ببرهان فمن ذايكاتمه
عليك بكفّ الناس عنه فإنني * أرى أمره يوما ستبدو معالمه
( 1 ) روايت شده حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به ابو بكر فرمود : مردم را از من منصرف كن ، زيرا براى انبياء شايسته نيست دروغ بگويند ، ( 2 ) و لذا هر وقت از ابو بكر سؤال مىكردند شما چه كارهايد ؟ مىگفت : دنبال گمشده خود ميروم ! و هر گاه ميپرسيدند پس اين همراه شما كيست ؟ جواب ميداد : اين راهنماى من است !
( 3 )
6 - حديث غار ثور
( 4 ) حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه در غار « ثور » در نزديكى مكه منزل