پس از اين فرمود : اى درخت اگر به خدا و روز جزا ايمان دارى ، و ميدانى كه من رسول پروردگار هستم از جاى خود حركت كن و باذن خداوند در مقابل من قرار گير ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : به خداوند قسم درخت از محل خود كنده شد و در حالى كه جوش و خروشى هم ميكرد خدمت حضرت رسول توقف كرد ، و مانند پرندگان كه بالهاى خود را پهن ميكنند ، شاخههاى خود را روى آن حضرت باز كرد ، مقدارى از شاخهها روى سر حضرت قرار گرفت ، و بعضى هم بر پشت من نشست .
در اين هنگام قريش به اين جريان نگاه ميكردند ، و از روى تكبر و نخوت گفتند : امر كن نصف آن نزد شما بيايد ، و نصف ديگرش در جاى خود توقف كند ، حضرت امر فرمود درخت هم اطاعت كرد ، و با وضع شگفتانگيزى رو به آن جناب كرد باندازهاى كه نزديك بود به بدن او چسبيده شود ، آنان بار ديگر از روى كفر و عناد گفتند : امر كن اين نصف هم به نصف ديگر ملحق گردد ، حضرت امر فرمود آن نصف به جاى اول خود برگشت .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : من گفتم : خدائى جز خداى يكتاى بيهمتا نيست يا رسول اللَّه من اولين كسى هستم كه به اين موضوع اقرار ميكنم و ايمان مىآورم من اعتقاد دارم كه اين درخت اين كارهائى را كه انجام داد بفرمان پروردگار بود و اين عمل درخت تصديق نبوت و رسالت تو و همچنين براى احترام فرمايش تو بود ، اشراف قريش گفتند : اين عمل شما سحر و جادوگرى است و آيا جز اين ( مقصودشان امير المؤمنين عليه السّلام بود ) ديگرى شما را تصديق مىكند ؟ !
( 1 )
2 - بيرون شدن آب از ميان انگشتان حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله
( 2 ) در يكى از مسافرتها اصحاب آن حضرت از بىآبى شكايت كردند و خدمت پيغمبر عرض نمودند : ما از نبودن آب در معرض هلاك و تلف قرار گرفتهايم فرمود :
ناراحت نباشيد خداوند با من هست و من كارهاى خود را به پروردگار واگذار ميكنم .
در اين هنگام حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مشك آبى را طلبيد و مقدارى آب بر وى پاشيد ، پس از اين دست مبارك خود را در آن قرار داد ، در اين هنگام آب از ميان