در پستان او چيزى باشد شما در دوشيدن مجاز هستيد .
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله گوسفند را طلبيد و با دست مبارك خود پستان او را گرفت ، و نام خدا را بر زبان جارى كرد و گفت : خداوندا مرا در گوسفند اين زن بركت مرحمت كن ، در اين هنگام گوسفند پاهاى خود را از هم باز كرد و شير از پستانش جارى گرديد ، حضرت ظرفى را طلب كرد تا با دست خود شير گوسفند را بدوشد در اين موقع ظرفى كه وسيله آب خورى آن جماعت بود خدمت پيغمبر آوردند ، حضرت از گوسفند مقدارى شير دوشيد باندازهء كه روغن و چربى آن بالا آمد .
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله ابتدا از آن شير مقدارى به ام معبد مرحمت فرمودند و او از آن آشاميد تا آنگاه كه سير شد ، و پس از اين اصحاب خود را نيز مشروب كرد و در آخر همه خودش هم ميل فرمود ، و گفت : ساقى قوم بعد از اينكه ديگران سيراب شدند مىخورد ، بارى همگان از شير اين گوسفند استفاده كردند ، و پس از مدتى تشنگى و گرسنگى كاملا سيراب شدند .
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بار ديگر از اين گوسفند شير دوشيد ، و پس از مدتى استراحت از اين محل گذشتند ، پس از اينكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله تشريف بردند زوج اين زن ابو معبد از راه رسيد ، و يك عدد بز لاغرى هم با خود آورده بود ، هنگامى كه چشمش به شير افتاد گفت : اين شير را از كجا آوردهايد ؟ در اين جا گوسفندى كه شير بدهد موجود نبود و بقيه گوسفندان هم از اين محل دور بودند ام معبد گفت : نه به خدا قسم مرد با بركتى از منزل ما عبور كرد و قضاياى او از اين قرار است - مرحوم طبرسى رضوان اللَّه عليه اين خبر را تا اينجا نقل كرده و بقيه اين داستان مفصل است و در كتب حديث و تواريخ ضبط گرديده .
( 1 )
5 - خبر سراقة بن جعشم .
( 2 ) هنگامى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله از غار ثور به طرف مدينه حركت فرمودند ، سراقة بن جعشم بدنبال آن حضرت رفت ، او در نظر داشت پيغمبر را دستگير كند و به مشركين تحويل دهد ، تا جاه و مقام او در نزد آنها بيشتر گردد ، وى حضرت رسول را