كرده بود تصميم گرفت به طرف مدينه حركت كند ، اين غار در مكانى قرار گرفته بود كه همواره محل عبور مرور كاروان و آمد و رفت چوپانان بود ، مشركين مكه موقعى كه متوجه شدند كه حضرت از مكه رفته است او را تعقيب كردند ، با اينكه پيغمبر در غار ثور نشسته بود و كفار قريش را كه دنبال او را داشتند ميديد ، ليكن خداوند جلو چشم آنها پرده كشيد ، و آنان قادر نبودند آن جناب را مشاهده بنمايند پروردگار عنكبوت را برانگيخت و دهان غار را پرده كشيد ، و حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در پشت پردهء عنكبوت از كيد و مكر و حيله و نيرنگ مشركين محفوظ ماند ، كفار مكه از دسترسى به پيغمبر مأيوس شدند و نوميد برگشتند . سيد اسماعيل حميرى شاعر معروف در اين باره گفته :
حتى اذا قصدوا لباب مغارة * القوا عليه نسيج غزل العنكب
صنع الاله له فقال فريقهم : * ما في المغار لطالب من مطلب
ميلوا و صدّهم المليك و من يرد * عنه الدفاع مليكه لم يعطب
در اين هنگام خداوند متعال دو كبوتر وحشى را به در غار رهنمائى فرمود ، و اين دو كبوتر در اين مكان جا گرفتند ، موقعى كه جوانان قريش از قبائل مختلف در حالى كه هر كدام شمشير و چوبى در دست داشتند نزديك غار رسيدند ، و مقدار چهل ذرع بين آنان و حضرت رسول فاصله بود ، مردى از ميان مشركين با عجله به طرف غار رفت تا آنجا را تحت نظر بگيرد اين مرد بلافاصله از طرف غار برگشت رفقايش پرسيدند چرا برگشتى ؟ مىخواستى درون غار را هم نگاه كنى گفت : در غار كبوترها را ديدم و فهميدم كه در درون آن كسى نيست ، حضرت رسول در اين وقت گفتگوهاى آنان را مىشنيد ، و براى اين دو كبوتر دعاى خير فرمود ، و براى آنها حقوقى معين كرد و اين كبوتران در حرم آزاد مىباشند و كسى حق تعرض به آنها را ندارد .
( 1 )
7 - مكالمات گرگ با چوپان در بارهء حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله
( 2 ) چوپانى گوسفندهاى خود را ميچرانيده روزى مختصر غفلتى برايش پيش آمد و از گوسفندان غافل شد ، در اين هنگام گرگى از راه رسيد و گوسفندى را ربود ،