انگشتان مبارك او جارى شد ، و مردم را براى آشاميدن آب طلب كردند ، همه آنان از آن آب سيراب شدند ، در حالى كه عدد آنها از هزار نفر هم بيشتر بود ، حضرت ميفرمود :
من گواهى مىدهم كه رسول حقيقى خداوند هستم .
( 1 )
3 - ناله و فرياد ستون در فراق حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله .
( 2 ) در مسجد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله درخت خشكى بود كه حضرت بر او تكيه ميكرد و براى مردم موعظه ميفرمود ، هنگامى كه جمعيت مسلمين رو بافزايش نهاد ، براى آن بزرگوار منبرى درست كردند ، موقعى كه حضرت رسول بالاى منبر تشريف بردند ، از اين ستون خشكيده فرياد و نالهاى مانند فرياد شير شنيده شد ، حضرت از منبر پائين آمد و درخت را در بر گرفت ، و او مانند كودكان كه مورد نوازش مادران قرار ميگيرند از ناله و فرياد باز ايستاد .
( 3 )
4 - حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و گوسفند ام معبد .
( 4 ) حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه از مكه به طرف مدينه مهاجرت ميفرمود ابو بكر و عامر بن فهيره ، و عبد اللَّه بن اريقط ليثى نيز در خدمت آن جناب بودند ، در اين هنگام به خيمهء امّ معبد خزاعيه رسيدند ، امّ معبد در حالى كه جامهاى را به خود پيچيده بود ، در كنار خيمهء خود نشسته بود .
حضرت رسول و همراهان از وى مقدارى گوشت و خرما خواستند ، ليكن وى چيزى نداشت تا به آنان بفروشد در اين موقع حضرت و همراهانش زاد و توشهاى نداشتند و لذا از اين زن طعام و غذا طلب كردند ، ام معبد گفت : اگر ما چيزى داشتيم احتياجات شما را رفع ميكرديم ، و نميگذاشتيم شما از بىطعامى ناراحت شويد .
در اين هنگام حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به گوشهء خيمه نظر افكند ، فرمود : اى ام معبد پس اين گوسفند چيست ؟ عرض كرد : اين گوسفند به علت مرضى كه دارد از ساير گوسفندان باز مانده است ، حضرت فرمود : آيا در پستان او شيرى وجود دارد ؟ عرض كرد : اين گوسفند مريض است و در پستان او شير وجود ندارد ، حضرت فرمود :
آيا اجازه ميدهى من او را بدوشم ؟ عرض كرد آرى پدر و مادرم فدايت گردد ، اگر