در خراسان نشسته بودم مردى خدمت آن جناب عرض كرد : اگر شما از دنيا به روى امام كيست ؟ فرمود : پسرم ابو جعفر ، مثل اينكه سائل از سن ابو جعفر تعجب كرد ، حضرت رضا فرمود : خداوند عيسى بن مريم را برسالت و نبوت مبعوث كرد و او را صاحب شريعت نمود در حالى كه كوچكتر از ابو جعفر بود .
( 1 ) 7 - يحيى بن حبيب زيات گويد : شخصى كه در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بود به من اطلاع داد هنگامى كه مردم از خدمت آن جناب بيرون شدند فرمود : با ابو جعفر ملاقات كنيد و با وى تجديد عهد نمائيد ، پس از اينكه مردم متفرق شدند گفت : خداوند مفضل را رحمت كند كه احتياج به اين گونه مطالب پيدا نميكرد .
( 2 ) 8 - حسن بن جهم گويد : در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم كه پسرش را در حالى كه كودك بود پيش خود خواند و او را در دامنش نشانيد ، و گفت : پيراهنش را از بدن وى بيرون كن ، و ببين در ميان دو كتف او چه خواهى ديد ، من نگاه كردم در ميان گوشت مهرى فرو شده بود ، حضرت فرمود : او را ديدى و در ميان دو كتف پدرم چنين چيزى بود .
( 3 ) 9 - ابو يحيى صنعانى گويد : در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم كه فرزندش ابو جعفر جواد را در حالى كه كودك بود آوردند ، فرمود : مانند اين مولود پر بركت براى شيعيان ما متولد نشده است .
( 4 )
( معجزات حضرت جواد عليه السّلام )
( 5 ) 1 - علي بن خالد گويد : من در ميان لشكر بودم كه به من اطلاع دادند در آن جا مرد محبوسى هست كه وى را دست بسته از طرف شام آوردهاند ، و علت حبس و زنجير او از اين جهت است كه وى ادعاى نبوت كرده است ، راوى گويد : من بدر زندان رفتم و با دربانان گرم گرفتم آنان هم به من اجازه دادند و من وارد زندان گرديده و خود را به اين مرد كه ميگفتند مدعى نبوت است رسانيدم .
هنگامى كه با وى به گفتگو پرداختم معلوم شد كه اين مرد باهوش و زرنگى است