تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
و امامت او را قبول مينمائيد و امام پس از وى را هم مىپذيريد ، گويد : عرض كردم : فرزند او كيست ؟ فرمود : نام او محمد است ، گفتم : به امامت اين هم راضى شدم و تسليم گرديدم . اخبار و روايات در اين باره زياد است و به همين اندازه اكتفاء ميكنيم . ( 1 )

( معجزات حضرت رضا عليه السّلام )

( 2 ) اهل روايت از عامه و خاصه بسيارى از كرامات و دلالات او را در كتب خود آورده‌اند بعضى از اين آيات در حال زندگى ، و پارهء بعد از وفات وى بمعرض ظهور و بروز رسيده است ، ما اينك چند مورد از آنها را در زير ذكر ميكنيم . ( 3 ) 1 - على بن احمد بن وشاء كوفى گويد : من از كوفه به طرف خراسان حركت كردم دخترم گفت : اين پارچه را بگير و در خراسان به فروش و بهاى آن را برايم فيروزه تهيه كن ، گويد : من آن پارچه را گرفتم و در ميان اثاثيه‌ام محكم بستم ، هنگامى كه وارد مرو شدم و در يكى از مسافرخانه منزل نمودم ناگهان غلامان على بن موسى الرضا عليهما السّلام وارد شدند و گفتند : يكى از علماء ما فوت كرده است و اينك براى كفن وى احتياج به حله‌اى داريم . گفتم : من حله ندارم ، آنان رفتند و بار ديگر مراجعت كردند و گفتند : مولاى ما تو را سلام مىرساند و ميفرمايد : شما در نزد خود حله‌اى داريد و در فلان جا پنهان كرده‌اى و اين حله را هم دخترت بشما داده است ، تا وى را بفروشى و بهاى وى را برايش فيروزه بخرى ، اينك اين بهاى آن حله است ، وى حله را به آنان داد و گفت به خداوند سوگند از وى مسائلى را خواهم پرسيد ، اگر پاسخم را داد كه معلوم است وى همان است . گويد : مسائل خود را يادداشت كردم و با شتاب خود را به در خانه او رسانيدم ، و ليكن از كثرت جمعيت نتوانستم خود را بوى برسانم ، در اين هنگام كه من نشسته بودم ناگهان خادمى از راه رسيد و گفت : اى على بن احمد اينها جواب مسائل تو است