ابو عماره من از منزلم بيرون شدم و به فرزندم وصيت كردم و در ظاهر قضيه فرزندان ديگرم را هم در وصيت شركت دادم ، و در باطن وصيت خود را به فرزندى كه مخصوص اين امر است انجام دادهام ، و اگر چنانچه اختيار در دست من بود فرزندم قاسم را كه خيلى به وى علاقه دارم وصى خود قرار ميدادم و امر امامت را در اختيار او ميگذاشتم ( 1 ) و ليكن اختيار امامت در دست خداوند است و حضرت رسول و جدم على بن ابى طالب او را به اين امر منصوص كردهاند و حتى امامان بعد از وى را هم معرفى نمودهاند و ما جز تبعيت از روايات حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله كار ديگرى نميتوانيم انجام بدهيم .
من در خواب خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله رسيدم و در نزد آن جناب شمشيرى و عصائى و انگشترى و كتابى و عمامهاى را مشاهده كردم ، عرض نمودم يا رسول اللَّه اينها براى چيست ؟ فرمود : اما عمامه سلطنت خداوند است ، و شمشير عزت اوست ، كتاب نور او و عصا قوت او و انگشتر تمام اينها را در بر دارد .
پس از اين فرمود : اينك اختيار از دست تو خارج شده و ديگرى بايد امام را انتخاب كند ، عرض كردم او را به من نشان دهيد ، حضرت رسول فرمود : من هيچ يك از امامان را نديدم كه مانند تو ناراحتى بكشند ، تو دوست داشتى اسماعيل را براى امامت انتخاب كنى زيرا كه او را از همه فرزندانت بيشتر دوست داشتى ، و ليكن اختيار انتخاب امام در دست خداوند است .
حضرت موسى بن جعفر پس از اين فرمود : من جميع فرزندانم را چه آنها كه حيات داشتند و چه آنان كه مرده بودند مشاهده كردم ، در اين ميان امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند : اين يكى سيد و سرور آنها است ، در اين هنگام اشاره به علي كردند ، اينك وى از من است و من هم از وى ، و خداوند هم با نيكوكاران است .
بعد از اين فرمود : اى يزيد اين كلمات نزد تو وديعه است نبايد اينها را به كسى اطلاع بدهى مگر داراى عقل باشند و يا بندگانى كه آنها را براستى بشناسى ، و اگر چنانچه براى شهادت از تو اين مطالب را خواستند در شهادت مجاز هستى زيرا خداوند فرموده و امر كرده امانات را به اهلش برگردانيد ، و همچنين گفته : كدام كس ستمش
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 428
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٢٨