تو بعنوان اكفاء رضايت ندادند .
مشركين قوم من در جنگ بدر گفتند : اى محمّد اكفاء ما را بيرون كن تا با آنان جنگ كنيم ، و اگر چنان كه با شهرت ميل دارى با من مفاخره كنى ، ما آن كسانى هستيم كه خداوند در نماز واجبه فريضه كرده تا مردم بر ما صلوات بفرستند و مقصود از « آل محمّد » در صلوات ما هستيم ، اكنون دست از لگام الاغ برداريد ، وى دست خود را برداشت در حالى كه دستش ميلرزيد ، و با سرافكندگى برگشت ؛ عبد العزيز گفت : من بشما اظهار نكردم با اين مرد سخن نگو ؟ ! .
( 1 ) 5 - ابو حنيفه نعمان بن ثابت گويد : من وارد مدينه شدم و نزد حضرت صادق عليه السّلام رفتم ، پس از اينكه سلام كردم و از منزلش بيرون شدم ، پسرش موسى را ديدم كه در دهليز خانه در مكتب خود نشسته و هنوز كودك بود ، گفتم : مرد غريب هنگامى كه نزد شما باشد در كجا قضاى حاجت مىكند ؟ وى به من نگريست و سپس گفت : از ميان آبها و زير درختان ميوهدار ، و پشت ديوار خانهها ، و راههاى كاروان رو ، و مسجدها اجتناب كن و بعد از اين مكانها در هر كجا ميل دارى قضاى حاجت كن .
هنگامى كه اين سخن را شنيدم وى را باهوش يافته و در دلم عظمت پيدا كرد ، گفتم : قربانت گردم ، معصيت از كدام ناحيه است ؟ وى به من نگريست و بعد گفت :
بنشين تا شما را مطلع كنم ، من هم نشستم ، فرمود : معصيت اگر از ناحيه خداوند باشد وى عادلتر است از اينكه بندگان خود را مؤاخذه كند از گناهانى كه آنان مرتكب نشدهاند .
و اگر چنان كه از ناحيه خداوند و عبد باشد در اين صورت خداوند با وى شريك است ، و خداوند قوى اولى است كه بنده ضعيف خود را ملاحظه كند ، و اگر چنانچه معصيت از طرف عبد است به تنهائى پس بنا بر اين امر و نهى بر او مترتب است و ثواب و عقاب متوجه او خواهد بود و بهشت و دوزخ هم براى اين آفريده شده ، هنگامى كه اين مطالب را از وى شنيدم با خود گفتم «
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
» .
پس از اين موسى بن جعفر در اين باره اشعار ذيل را به نظم آورده و گفتند :