( 1 ) 10 - ابو ايوب جوزى گويد : ابو جعفر منصور نيمه شبى دنبال من فرستاد ، من هنگامى كه بر او وارد شدم ديدم بر روى كرسى نشسته و شمعى هم جلوى خود گذاشته و نامهاى هم در دست دارد ، پس از اينكه بر وى سلام كردم نامه را به طرف من انداخت و ميگريست .
بعد از اين گفت : اين نامه محمد بن سليمان است و ما را از مرگ جعفر بن محمد مطلع كرده است ، و ديگر كسى مانند جعفر نخواهد آمد ، سپس گفت : اكنون براى محمّد ابن سليمان بنويس اگر جعفر بن محمد كسى را وصى خود قرار داده او را نزد خود بطلب و گردنش را بزن ، گويد : من جريان را نوشتم و او در جواب گفت : جعفر بن محمّد ابو جعفر منصور و محمد بن سليمان و عبد اللَّه و موسى و حميده مادرش را اوصياء خود قرار داده است .
( 2 ) در طريق ديگرى وارد شده است پس از اينكه ابو جعفر منصور نامه حاكم مدينه را خواند و فهميد حضرت صادق عليه السّلام پنج نفر را بعنوان وصى معين فرموده اظهار داشت :
من بكشتن اين عده راهى ندارم .
( 3 ) 11 - يعقوب سراج گويد : بر حضرت صادق عليه السّلام وارد شدم در حالى كه بالاى سر حضرت موسى بن جعفر هنگامى كه در گهواره بود نشسته بود ، و گويا با وى سخن ميگفت من در جاى خود توقف كردم تا حضرت فارغ شد و سپس فرمود : نزديك مولايت برويد و بر وى سلام كنيد .
گويد : من نزديك رفتم و سلام عرض كردم ، وى با زبان فصيحى سلام مرا بر گردانيد و بعد فرمود : نام دخترت را تغيير بده زيرا خداوند اين اسم را مبغوض ميدارد ، راوى گويد : من نام دخترم را حميراء گذاشته بودم ، امام صادق عليه السّلام فرمود : از فرمان وى اطاعت كن تا گمراه نگردى ، من نيز نام وى برگردانيدم .
( 4 ) 12 - اسحاق بن جعفر گويد : من روزى خدمت پدرم بودم ، در اين هنگام عمر ابن علي گفت : قربانت گردم تكليف ما و مردم پس از شما چيست و امام ما كدام است ؟
فرمود : كسى كه اكنون دو جامه زرد در بر كرده و دو گيسوان آويخته و اينك وارد خواهد شد امام تو خواهد بود ، راوى گفت : در اين وقت دو كف دست ظاهر شد و در را باز كرد
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 406
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٠٦