تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
راوى گويد : من از خدمت آن جناب بيرون شدم و جريان را به ابو جعفر احول گفتم ، و پس از اين با زراره و ابو بصير ملاقات كرديم و آنان را هم از قضيه مطلع كرديم و آنها خودشان نزد امام عليه السّلام رفت و مطالب را از خود آن جناب استماع كردند و به امامتش عقيده پيدا نمودند ، و سپس جريان را بمردم رسانيديم و مردم دسته دسته به خانهء او ميرفتند مگر گروهى كه با عمار ساباطى بودند ، و عبد اللَّه هم در خانه‌اش نشسته و جز اندكى از مردم ، كسى با وى رفت و آمد نداشت . ( 1 ) 2 - علي بن ابراهيم از پدرش و او از واقفى روايت مىكند كه وى گفت : من پسر عموئى بنام حسن بن عبد اللَّه داشتم ، وى بسيار عابد و زاهد بود ، سلطان وقت از كوشش او در راه دين ترس داشت ، حسن بن عبد اللَّه يكى از روزها وارد مسجد شد در هنگامى كه حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام هم در مسجد تشريف داشتند . راوى گويد : موسى بن جعفر به طرف او اشاره كردند و آن مردم هم در خدمت او حاضر شد ، پس از اين فرمود : اى ابو علي من از اقوال و اطوارت خوشم نميايد ، اينك بر تو لازم است دنبال معرفت به روى ، وى گفت : قربانت گردم معرفت كدام است تا من دنبال او بروم . حضرت فرمود : برو كسب علم و دانش كن و فقه و حديث ياد بگير ، عرض كرد : از كجا فقه و حديث را طلب كنم ، فرمود : از فقهاى مدينه ياد بگير ، پس از اين به من القاء حديث كن راوى گفت : اين مرد از خدمت آن جناب مرخص شد ، روز ديگر مراجعت كرد و روايات را براى آن حضرت خواند و ليكن همه را اسقاط نمود . حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام بار ديگر فرمود : برويد معرفت پيدا كنيد ، اين مرد به ياد گرفتن مسائل دينى اهتمام زيادى داشت ، راوى گويد : وى همواره در خدمت موسى بن جعفر حاضر ميشد ، يكى از روزها حضرت اراده كردند به يكى از باغهاى خود بروند ، اين مرد ناگهان سر راه را بر آن جناب گرفت و گفت : قربانت گردم من در پيشگاه خداوند با شما احتجاج خواهم كرد اكنون به من بفهمان معرفت چيست ؟ حضرت در اين هنگام وى را به امامت امير المؤمنين و حسنين و بقيه امامان از آل
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 409 | الشيخ الطبرسي / عزيز الله عطاردى