وى اقرار كن من برخاستم و از دست و پيشانى او بوسيدم و براى وى در پيشگاه خداوند دعا كردم .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود : مرا در اظهار اين موضوع اذن ندادهاند ، عرض كردم : قربانت گردم اين مطلب را جاى ديگر هم ذكر كنم ؟ فرمود : آرى به خاندان و فرزندان و دوستانت ميتوانى بگوئى ، من هم به يونس بن ظبيان كه از دوستان من بود جريان را گفتم وى خوشحال شد و خداوند را سپاسگزارى كرد .
پس از اين گفت : نه به خداوند سوگند من اين مطلب را بايد از خودش بشنوم و او با عجله بيرون شد و من هم از دنبال او راه افتادم ، هنگامى كه در منزل رسيدم شنيدم حضرت ميفرمايد : اى يونس مطلب همان است كه فيض به تو گفت ، يونس عرض كرد شنيدم و اطاعت كردم ، امام عليه السّلام فرمود : او را ديگر در جاى ديگرى نقل نكنى .
( 1 ) 7 - سليمان بن خالد گويد : حضرت صادق عليه السّلام فرزندش ابو الحسن موسى را نزد خود طلبيد در حالى كه ما در خدمت وى بوديم ، فرمودند : پس از من به اين چنگ بزنيد ، قسم به خداوند اين امام شما است بعد از من .
( 2 ) 8 - صفوان جمال گويد : از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم امام بعد از شما كيست ؟
فرمود : امام بازى نميكند و كارهاى بيهوده انجام نميدهد ، در اين هنگام موسى بن جعفر وارد شد ، در حالى كه كودك بود و بز كوچكى را هم با خود همراه داشت ، و او را مخاطب ساخته و ميگفت : براى خداوند سجده كن ، امام صادق عليه السّلام او را به خود چسبانيد و گفت : پدر و مادرم فداى آن كس باد كه لهو و لعب ندارد و كار بيهوده انجام نميدهد .
( 3 ) 9 - طاهر گويد : حضرت صادق عليه السّلام روزى فرزندش عبد اللَّه را مورد عتاب و سرزنش قرار داد و فرمود : چرا مانند برادرت نيستى ؟ به خداوند قسم من در صورت او روشنائى مىبينم ، عبد اللَّه گفت : چرا مگر من و او از يك پدر نيستيم حضرت فرمود : او از من بمنزله جان است و ليكن تو فقط پسر من هستى .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 405
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٠٥