تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
پيرمرد به راه افتادم و چاره از خلاصى او نداشتم ، پيرمرد مرا برد تا در خانهء حضرت موسى ابن جعفر عليهما السّلام رسانيد ، و سپس مرا تنها گذاشت ( 1 ) ناگهان خادمى رسيد و گفت : خداوند شما را رحمت كند وارد منزل شويد ، من وارد شدم و حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام قبل از اينكه با وى سخن بگويم ، فرمود : نه به طرف مرجئه ، و نه به طرف قدريه ، و نه زيديه ، و نه خوارج ، عرض كردم : قربانت گردم پدرت وفات كرد ؟ فرمود : آرى ، گفتم : پس امام بعد از وى كيست ؟ فرمود : به زودى خداوند تو را به امام بعد از وى هدايت خواهد كرد ، عرض كردم : برادرت عبد اللَّه خيال مىكند وى پس از پدرش امام است فرمود : عبد اللَّه كارى مىكند كه خداوند پرستش نگردد ، بار ديگر عرض كردم : امام ما اكنون كيست ؟ فرمود : خداوند تو را به او خواهد رسانيد ، عرض كردم شما امام هستى ؟ فرمود : من اين را نخواهم گفت . راوى گويد : من فهميدم در طرز سؤال اشتباه كرده‌ام ، گفتم : قربانت گردم ، آيا امامى بر شما حاكم است ؟ فرمود : من تحت نظر امام ديگرى نيستم ، در اين هنگام عظمت و هيبت او در دلم راه پيدا كرد ، گفتم : قربانت گردم اينك از شما مىپرسم همان گونه كه از پدرت مىپرسيدم فرمود : بپرس و ليكن انتشار نده ، اگر مطالب را در بين مردم آشكار كنى خطر كشته شدن هست . گويد : از وى مسائلى را پرسيدم و او را مانند دريائى بىپايان يافتم ، پس از اين عرض كردم : قربانت گردم شيعيان پدرت هم اكنون متحير و سرگشته‌اند اجازه ميدهيد جريان را به آنان برسانم و آنها را به طرف شما دعوت كنم ؟ و ليكن شما از من پيمان ميگيرى كه اين مطالب را در جاى ديگرى اظهار نكنم . فرمود : اگر افرادى را ديدى كه مورد اعتماد و محل اطمينان هستند جريان را به آنان اطلاع بده و از آنان عهد و ميثاق بگير تا اين مطالب را علنى نكنند كه خطر كشته شدن در بين هست ، حضرت در اين هنگام بسوى خود اشاره كرد يعني سر مرا خواهند بريد .