بايد انجام دهى ، و اگر چنانچه به اين حرفها توجه كنى در نزد ما عزيز و محترم هستى و اگر ميل ندارى با حسين جنگ كنى از فرماندهى لشكر معزول ميباشى و كارها را به شمر بن ذى الجوشن واگذار كن و او مأمور است فرمان ما را اجرا كند .
( 1 ) هنگامى كه شمر نامهء ابن زياد را به ابن سعد داد گفت : خداوند تو را به خاندانت نرساند و رويت را سياه كند بد پيشنهادى كردى ، به خداوند سوگند حسين تسليم نخواهد شد ، زيرا جان علي بن ابى طالب در كالبد او وجود دارد ، شمر گفت : پس نظر شما چيست ؟
اكنون يا امر اميرت را اجراء كن و يا لشكر را به من سپار ، گفت : نه به خدا تو لياقت فرماندهي را ندارى ، من در مقام امارت لشكر خواهم ماند و تو هم از پيادگان سرپرستى كن .
عمر بن سعد در غروب روز نهم حملهء خود را به طرف سيد الشهداء عليه السّلام شروع كرد شمر آمد و فرياد زد فرزندان خواهران ما كجا هستند ؟ در اين هنگام عباس و جعفر و عثمان فرزندان علي عليه السّلام بيرون شدند گفتند : چه ميگوئى گفت : آمدهام و براى شما امان آوردهام ، گفتند : خداوند تو را و امانت را لعنت كند ، ما در امان هستيم ولى فرزند پيغمبر در امان نيست .
در اين هنگام عمر بن سعد فرياد زد : اى سواران پروردگار اينك سوار شويد ، مردم همگان سوار شدند و هنگام مغرب به طرف سيد الشهداء حمله آوردند ، سيد الشهداء عليه السّلام در خيمه نشسته بود و بر شمشيرش تكيه داشت ، در اين وقت سرش را روى زانو نهاده و به خواب رفته بودند ، ناگهان شنيدند خواهرش زينب فرياد ميكشد و مىگويد : اى برادر فريادها را نميشنوى ؟ .
حسين عليه السّلام سرش را بلند كرد و فرمود : من حضرت رسول را در خواب ديدم فرمود :
اى حسين در همين زودى نزد ما خواهى بود ، زينب سلام اللَّه عليها بر سر و صورت خود زد فرياد وا ويلاه كشيد ، سيد الشهداء گفت : فرياد نزن اى خواهرم اندكى ساكت باش خداوند تو را رحمت كند .
عباس عليه السّلام گفت : اى برادر جمعيت به طرف شما مىآيند ، حضرت از جاى خود
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٣٤