برخاستند و به ابو الفضل گفتند : اينك سوار شويد و نزد اين جمعيت برويد و بگوئيد شما از اين حمله چه نظرى داريد ؟ عباس به اتفاق سى نفر سواره كه در ميان آنان زهير بن قين و حبيب بن مظهر هم بودند جلو لشكر آمدند و گفتند : شما چه نظرى داريد ؟
جواب دادند از طرف امير سفارش رسيده كه شما را براى اطاعت از وى دعوت كنيم ، و اگر چنانچه اجابت نكنيد با شما جنگ نمائيم .
( 1 ) حضرت ابو الفضل عليه السّلام مراجعت كرد و جريان را به برادرش اطلاع داد ، و در اين هنگام ياران امام حسين مردم را موعظه ميكردند و آنها را از جنگ باز ميداشتند ، حسين عليه السّلام برادرش را فرستاد و گفت : به اين جمعيت بگوئيد امشب ما را مهلت دهند ، تا نماز بخوانيم و دعا و استغفار كنيم ، ابو الفضل اين موضوع را با آنان در ميان گذاشت و آنان هم قبول كردند .
حضرت سيد الشهداء عليه السّلام ياران خود را جمع كرد ، علي بن الحسين زين العابدين گويد : من نزديك شدم تا به بينم پدرم به آنان چه ميگويد و من در اين هنگام مريض بودم ، پدرم به اصحاب چنين مىگفت : خدا را با بهترين وجهى ثنا مىگويم و او را در حال سختى و پريشانى و در وقت خوشى و خرمى ستايش ميكنم ، پروردگارا تو را سپاس ميگزارم كه ما را بنبوت گرامى داشتى ، و قرآن را بما آموختى ، و ما را در دين چشم بصيرت دادى .
اكنون من ياران با وفائى چون ياران وفادار خود نديدم و اهل بيتى جز اهل بيت خود را نيكوكار و مهربان مشاهده نكردم ، خداوند به شما پاداش نيكى دهد در مقابل اين فداكارى كه در بارهء من انجام داديد ، اينك من بهمهء شما اجازه مىدهم كه از اين بيابان بيرون رويد ، و اكنون شب است شما همگان از تاريكى آن استفاده كنيد و از اين ورطهء هولناك دور شويد .
خويشاوندان آن حضرت همگان به پا خواستند و عرض كردند : ما از اين بيابان بيرون شويم براى اينكه پس از تو زندگى كنيم ، خداوند همچو روزى را براى ما پيش نياورد ، قبل از همه عباس بن علي عليه السّلام در اين باره سخن گفت و پس از آن جناب ديگران
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٣٥