به خداوند قسم او را ديدم آب مىخورد تا آنگاه كه شكمش پر ميشد بلافاصله در اثر عارضه آبها را قى ميكرد و فرياد ميزد از تشنگى مردم و او همواره فرياد تشنگى ميزد تا آنگاه كه جان سپرد .
( 1 ) هنگامى كه امام حسين مشاهده كرد لشكريان زيادى بكربلا مىآيند براى ابن سعد پيام فرستادند كه ميل دارم با شما خلوت كنم ، پس از اين مدتى در نهانى با هم سخن گفتند ، بعد از مذاكرات عمر بن سعد براى عبيد اللَّه بن زياد نوشتند خداوند اين آتش را خاموش گردانيد ، اينك حسين بن علي تصميم گرفته است به جاى اولش برگردد و يا در يكى از مرزها مسكن گزيند و مانند يكنفر مسلمان زندگى كند ، و يا خودش به طرف يزيد برود و اختلافات خود را با وى حل كند ، اين پيشنهاد هم براى تو و هم براى ملت صلاح است .
عبيد اللَّه بن زياد پس از اينكه نامهء عمر بن سعد را قرائت كرد گفت : نامه نصيحت آميزى است ، شمر بن ذى الجوشن كه در مجلس حاضر بود به پا خواست و گفت : تصميم گرفتهاى پيشنهاد عمر بن سعد را قبول كنى ، اينك حسين با پاى خود در سرزمين تو قدم گذاشته ، و در پهلويت جاى گرفته است ، به خداوند سوگند اگر وى از اين محل برود قوت پيدا خواهد كرد و تو هم ضعيف خواهى شد ، اينك بايد حسين در فرمان تو داخل شود ، پس از آن هر تصميمى دارى انجام بده .
ابن زياد گفت : حرف شما حسابى است اينك اين حكم را بگير و بكربلا برو ، اگر عمر بن سعد با حسين بن علي جنگ كرد شما چيزى به زبان نياوريد ، اگر استنكاف ورزيد خود فرماندهي لشكر را به عهده بگير ، و گردن او را بزن براى من بفرست ، و نامهاى هم براى ابن سعد نوشت كه من براى اصلاح خود و حسين شما را نفرستادهام اكنون به رسيدن نامه اگر حسين به پيشنهاد ما توجه نكرد بر وى حمله كن و آنها را بقتل برسان و پس از كشتن آنان را مثله نما .
پس از اينكه حسين و ياران او را كشتى بر ابدان آنها اسب تازى كن ، من ميدانم پس از كشته شدن اسب راندن بر ابدان آنان فائده ندارد و ليكن چون از زبانم گذشته
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٣٣