كرد و پس از اين گردنت را ميزنم .
زن عرض كرد : اكنون كه مطلب چنين است صورتت را از من برگردان ، على عليه السّلام نيز چهره خود را از وى برگردانيد ، وى نامه را از ميان موهاى خود بيرون كرد و امير المؤمنين نامه را از وى گرفت و او را نزد پيغمبر آورد .
( 1 )
اعطاء پرچم به امير المؤمنين عليه السّلام در هنگام ورود مكه
( 2 ) حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله در روز فتح مكه پرچم را بدست سعد بن عباده دادند ، و او را امر فرمودند با پرچم وارد مكه شود ، سعد پرچم را بدست گرفت و اين بيت را خواند
اليوم يوم الملحمة * اليوم تسبى الحرمة
پيغمبر فرمود : يا على خودت را به سعد برسان و پرچم را از وى بگير و پس از آن در حالى كه پرچم را در دست دارى وارد مكه شويد ، علت اين قضيه از اين قرار بود كه حضرت رسول متوجه شد كه اين بيت سعد اثر سوئى در اهالى مكه خواهد گذاشت ، و نيز ميدانست انصار رضايت نخواهند داد كه پرچم را ديگرى در دست بگيرد مگر كسى كه در جلال و بزرگوارى و عظمت مقام ، مانند پيغمبر باشد .
( 3 )
شكستن بتهاى كعبه
( 4 ) حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله هنگامى كه وارد مسجد الحرام شدند متوجه گرديدند كه در آنجا سيصد و شصت بت وجود دارد كه بعضى از آنها را به ديگرى بستهاند ، به امير المؤمنين فرمودند ، مقدارى ريگ به من بدهيد ، امير المؤمنين عليه السّلام يك مشت به آن جناب دادند و به طرف بتها پاشيدند و فرمودند
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
در اين هنگام همهء بتها فرو ريختند و آنها را از مسجد بيرون افكندند ( 5 ) يكى از مقامات امير المؤمنين عليه السّلام اين بود كه : حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله خالد بن وليد را بسوى بنى جذيمه فرستادند تا آنها را به اسلام دعوت كند ، خالد در اين قضيه مخالفت امر پيغمبر را كرد و آن جماعت را روى كينهء ديرينهاى كه از آنان داشت كشت هنگامى كه پيغمبر از جريان كار خالد مطلع شد ، امير المؤمنين را به طرف آن قبيله فرستاد تا از آنان دلجوئى كند ، و ديه مقتولين را بپردازد و رضايت اولياء آنها را