شويد خداوند و رسول از شما راضى هستند .
در اين هنگام على عليه السّلام از شدت خوشحالى بگريه افتادند و به منزل مراجعت كردند ، اصحاب سيره نوشتهاند در اين جنگ سوره مباركه « و العاديات » فرود آمد و اما مقام على عليه السّلام در جنگ خيبر و روز حديبيه را قبل از اين بيان كرديم .
( 1 ) حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله قبل از اينكه براى فتح مكه حركت كند ، تصميمات خود را در نهان اجراء ميكرد و جريان كار را مخفيانه انجام ميداد ، و از خداوند مسألت كردند تا مشركين مكه از ارادهء وى مطلع نشوند و آن حضرت بتواند ناگهان بر آنان حمله كند ، و جز امير المؤمنين عليه السّلام ديگرى از اين تصميم اطلاع نداشت .
پس از چندى پيغمبر اين جريان را با گروهى از اصحاب در ميان گذاشتند و در نتيجه اين خبر در ميان مردم فاش شد و همگان از اين قضيه مطلع گرديدند ، حاطب ابن أبى بلتعه در اين مورد نامهاى براى اهل مكه نوشت و آنها را از قصد پيغمبر مطلع كرد ، و نامه را بزن سياهى داد و او را امر كرد تا از راه غير معروفى برود .
در اين هنگام از خداوند وحى رسيد و پيغمبر از جريان اطلاع حاصل كرد ، امير المؤمنين را خواستند و فرمودند : بعضى از اصحاب من نامهاى براى مردمان مكه نوشته ، و از جريان كار ما آنها را مطلع ساخته و نامه را هم بزن سياهى داده و او را از بيراهه فرستاده است ، اينك شمشير خود را بردار و خود را به آن زن برسان و نامه را از وى بگير حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله زبير بن عوام را نيز در معيت على عليه السّلام فرستادند ، على و زبير از بيراهه حركت كردند و خود را بزن سياه رسانيدند ، زبير زودتر خود را بزن رسانيد و از وى نامه را طلبيد ، زن از وجود نامه اظهار عدم اطلاع كرد ، و سوگند ياد نمود كه با وى چيزى نيست و در اين حال شروع بگريه كرد ، زبير گفت : يا ابا الحسن من در نزد اين زن نامهاى نديدم .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : حضرت رسول به من اطلاع ميدهد كه اين زن حامل نامه است اينك شما ميگوئيد وى نامه ندارد ؟ ! ، پس از اين شمشير خود را كشيد و فرمود : به خداوند سوگند اگر نامه را بيرون نكنى او را از تو كشف خواهم
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٨٤