تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
نظر را با بيل و كلنگ شكافتند ، ناگهان سنگ بزرگي نمايان شد و درخشندگى داشت عرض كردند : يا امير المؤمنين اين سنگى است و كلنگ در آن كار نميكند . ( 1 ) على عليه السّلام فرمود : اين سنگ بر روى آب است كوشش كنيد با هيئت اجتماع او را بركنيد مردم پيرامون سنگ اجتماع كردند و هر چه كوشيدند نتوانستند او را از جاى خود حركت دهند ، در اين هنگام امير المؤمنين عليه السّلام خود از مركب به زير آمد و بازوى خود را بالا زد و انگشتهاى مباركش را در زير اين صخرهء عظيم قرار داد و او را به حركت در آورد پس از آن سنگ بزرگ را از جاى خود برداشت و بفاصله دورى پرتاب كرد . هنگامى كه سنگ از جاى خود برداشته شد آب صاف و زلالى نمايان شد ، ياران آن جناب پيش رفتند و از آن آب سرد و گوارا نوشيدند ، حضرت فرمود : اكنون از اين آب سيراب شويد و مقدارى براى خود ذخيره برداريد ، پس از اين جريان علي عليه السّلام بار ديگر سنگ را جاى خود گذاشت و روى آن خاك ريخت . راهب نصرانى از بالاى دير خود ناظر اين اوضاع و احوال بود ، و پس از مشاهده اين جريان به ياران امير المؤمنين گفت : اكنون مرا هم در نزد خود جا دهيد ، راهب را اجازه دادند و او آمد در خدمت علي عليه السّلام توقف كرد ، و از آن جناب پرسيد شما پيغمبر مرسل هستى ؟ فرمود : من پيغمبر نيستم ، عرض كرد : ملك مقربى هستى ؟ گفت : ملك هم نيستم . راهب عرض كرد : پس شما كه هستى ؟ فرمود : من وصى پيغمبر خدا محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله كه خاتم پيغمبران است هستم ، راهب گفت : اينك دست خود را نزديك بياوريد تا با شما بيعت كنم و مسلمان شوم حضرت دست مباركش را جلو آورد راهب گفت : گواهى مىدهم كه خداوندى جز خداى يكتا نيست ، و محمّد هم فرستاده و نبى اوست ، و تو هم وصى و جانشين او هستى و جز تو كسى شايسته خلافت و امامت نيست . راهب عرض كرد : يا امير المؤمنين اين دير را در اين جا بنا نهاده‌اند تا كسى را كه اين چشمه را ظاهر كند و سنگ را از روى او بردارد مشاهده كنند ، اكنون زمان درازى از بناى اين دير ميگذرد و مردم در انتظار اين امر هستند ، اينك من خداوند را