تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
ام سلمه در اين هنگام مقدارى عطر طلبيدند و محاسن او را خوشبو كردند پس از اين گفتند : اين محاسن به همين زودى با خون خضاب خواهد شد ميثم بعد از اين جريان به طرف كوفه حركت كرد و پس از ورود بكوفه عبيد اللَّه بن زياد او را دستگير نمود . ( 1 ) عبيد اللَّه گفت : رفيقت در بارهء من نسبت بشما چه گفته است ؟ ! ميثم گفت : صاحبم فرمود : تو مرا مصلوب ميكنى و من دهمين نفرى هستم كه بوسيله تو مصلوب خواهند شد و من در كوتاه‌ترين چوب كه نزديك مزبله است مصلوب ميشوم عبيد اللَّه گفت : من اكنون با اين گفتار صاحبت مخالفت خواهم كرد ، ميثم جواب داد تو چگونه با وى مخالفت خواهى كرد به خداوند سوگند وى اين مطلب را از پيغمبر و او از جبرئيل از پروردگار اطلاع داده است اينك تو چگونه با اين مخالفت ميكني من محلى را كه در آن مصلوب خواهم شد اكنون ميدانم و من اولين كس در اسلام هستم كه بر دهانم لگام خواهند زد . در اين هنگام عبيد اللَّه بن زياد او را با مختار بن ابى عبيد در كوفه حبس كرد روزى ميثم بمختار گفت : تو به زودى از زندان آزاد ميشوى و خون حسين بن علي را از قاتلين او ميگيرى و اين مردى را كه اكنون اراده دارد ما را بكشد مىكشى . هنگامى كه عبيد اللَّه بن زياد مختار را طلبيد تا وى را بكشد ناگهان قاصدى از طرف يزيد رسيد و براى عبيد اللَّه نامه‌اى آورد ، يزيد در نامهء خود دستور داده بود تا مختار را از زندان آزاد كنند عبيد اللَّه پس از قرائت نامهء يزيد مختار را از زندان آزاد كرد و امر كرد تا ميثم را بكشند هنگامى كه ميثم را از زندان بيرون كردند يكى از حاضران گفت : اينك چه كسى قادر است تو را از كشته شدن نگهدارى كند ؟ ميثم در حالى كه به طرف درخت اشاره مىكرد گفت مرا براى اين درخت آفريده‌اند و او را هم براى من تربيت كرده‌اند در هنگامى كه وى را بالاى چوب ميبردند مردم در خانه عمرو بن حريث اجتماع كرده بودند و به اين جريان نگاه ميكردند . عمرو بن حريث گفت به خداوند سوگند ميثم به من ميگفت من در همين روزها با
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 253 | الشيخ الطبرسي / عزيز الله عطاردى