است و اهل لغت هم مولى را در اين معنى استعمال كردهاند .
پس بنا بر اين لفظ « مولى » در اين حديث معنى امامت را در بر دارد همان گونه كه ميگويند : سلطان و حاكم اولى است به اقامت حدود تا رعيتش و مولى سزاوارتر است از ديگران به عبدش و فرزندان ميت از ديگران بميراث پدرشان اولى هستند و خداوند در اين مورد فرموده :
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
در تفسير اين آيه شريفه بين مفسرين اختلاف نيست كه مقصود از « اولى » اين است كه حضرت رسول بتدبير مسلمين و امر و نهى در بارهء آنان از همگان اولى است .
اكنون معلوم شد پيغمبر از جهت اينكه اطاعتش بر همه مسلمين واجب است حتى به خود آنان بيش از خودشان ولايت دارد و سزاوار است كه در بارهء آنها هر گونه امر و نهى بفرمايد و شئون زندگى آنان را در دست خود گيرد اين معنى در بارهء امير المؤمنين عليه السّلام نيز كاملا صدق مىكند و او هم مانند پيغمبر است زيرا اطاعت او هم واجب است و امر و نهى و تدبير زندگى و شئون اجتماعى مسلمين در اختيار اوست زيرا كه آن جناب فرمود : « من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه » .
( 1 ) دوم - استدلال ديگرى كه ما ميتوانيم به اين حديث شريف بنمائيم اين است كه : ما از مقدمه صرف نظر ميكنيم و به همين جمله كه فرمود : « من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه » اكتفاء مينمائيم . البته پيداست كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير در حضور گروه مهاجر و انصار با اظهار اين جمله ميخواست حقى را كه مخصوص امير المؤمنين عليه السّلام بود براى مردم ابراز كند و حق مطلب را اداء نمايد .
اكنون لازم است كه ما تمام معانى و اقسام « مولى » را ذيلا بيان كنيم تا آن چه با حضرت رسول تناسب دارد و يا معانى غير مناسب با آن جناب روشن گردد ، « مولى » در لغت بمعنى « حليف » آمده است ، و اين معنى اين حضرت رسول هيچ گونه تناسبى ندارد زيرا كه آن جناب با كسى حليف نبوده و با هيچ يك از قبائل عرب قرار دادى نداشته است .
و از جمله معانى كه براى « مولى » ذكر شده معتق ، جار ، صهر ، امام و ابن عم