در حالى كه دست دو كودك خود را در دست داشتند بسوي محل مباهله روان شدند .
( 1 ) در اين هنگام كه چشم اين دو نفر به حضرت رسول و اهل بيتش عليهم السّلام افتاد از ابو حارثه پرسيدند اين عده كه همراه محمد آمدهاند با وى چه نسبتى دارند ، گفت يكى از آنان پسر عم و داماد اوست ، ديگرى دخترش فاطمه است ، و آن دو كودك هم فرزندان دختر او ميباشند ، اين جماعت كه اكنون با وى همراهى ميكنند از عزيز ترين و گرامىترين خاندان او هستند .
در اين هنگام حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله پيش آمد و با طرز مخصوصى جلوس فرمود ابو حارثه گفت : به خداوند سوگند اين طرز نشستن پيغمبران است ، و انبياء در هنگام مباهله با اين هيئت جلوس ميكنند « عاقب » از اين مطلب سخت ناراحت شد و از مباهله دست كشيد .
« سيد » گفت : يا ابا حارثه شما پيش آييد و با وى مباهله كنيد ، ابو حارثه پاسخ داد : من در چهرهء اين مرد جز صداقت و راستگوئى چيز ديگرى مشاهده نميكنم و اين مرد اكنون با تمام قواى خود در مباهله حاضر شده است و من هرگز با وى مباهله نخواهم كرد ، زيرا بيم دارم وى راستگو باشد و در نتيجه ما و تمام نصرانيان از بين برويم .
راوى گويد : اگر نصرانيان با آن جناب مباهله ميكردند همگان گرفتار عذاب و خشم پروردگار قرار ميگرفتند ، آنان پس از اين جريان عرض كردند : يا ابا القاسم ما با شما مباهله نميكنيم و ليكن حاضريم با هم مصالحه نمائيم .
حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله با اين جماعت صلح كردند ، و قرار نهاده شد كه نصرانيان سالى دو هزار حله كه بهاى هر يك از حلهها چهل درهم باشد به پيغمبر بدهند ، و در اين باره نوشتههائى نيز رد و بدل شد ، حضرت به ابو حارثه فرمود : گويا مينگرم كه به طرف راحلهات رفتهاى تا زين بر پشت او گذارى ، ليكن چون سنگينى خواب حواست را پرت كرده زين را وارونه بر پشت مركب قرار دادهاى ، ابو حارثه هنگامى كه آمد بر مركب خود سوار شود مشاهده كرد زين را وارونه گذاشته است ، بلافاصله گفت
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٩٣