سوار بود ، و برادرش كرز هم در كنار او حركت ميكرد ، و بشر بن علقمه نيز آنها را همراهى مينمود ، در اين هنگام كه به طرف پيغمبر مىآمدند ناگهان استر ابو حارثه به زمين افتاد ، كرز گفت : هلاك باد خائن ، مقصودش از اين جمله حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بود .
( 1 ) ابو حارثه گفت : هلاكت و نابودى در خور تو خواهد بود ، علقمه اظهار داشت چرا من هلاك گردم ؟ گفت : به خداوند سوگند اين همان پيغمبرى است كه ما انتظار آن را مىكشيديم ، كرز گفت : چرا از وى متابعت نميكنى ؟ ابو حارثه اظهار كرد :
ما از اين قوم جز اظهار محبت چيزى نديدهايم ، و اينان در تعظيم و تكريم ما كوشيدهاند .
گروه نصارى با اين پيغمبر مخالفت ميكنند ، و اگر من به او ايمان بياورم نصارى از من برميگردند ، كرز هنگامى كه اين سخنان را از برادرش شنيد در دم مسلمان شد ، در اين هنگام مركب خود را به راه انداخت و ابيات ذيل را خواند :
إليك تغد و قلقا و ضينها * معترضا في بطنها جنينها
مخالفا دين النصارى دينها
راوى گويد : نصاراى نجران هنگام عصر خدمت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله رسيدند و لباسهاى فاخر و گرانبهائى در بر داشتند و اين جماعت با طرز مخصوصى كه در ميان اعراب رسميت نداشت در نزد پيغمبر حاضر شدند ابو بكر عرض كرد : يا رسول اللَّه پدرم و مادرم فدايت گردد ، شما نيز لباس مخصوصى را كه از طرف قيصر هديه شده است در بر كنيد تا اين گروه نصارى شما را در آن لباس زيبا مشاهده كنند .
راوى گفت : پس از اين كه نصرانيان در نزد آن جناب حاضر شدند ، ابتداء بر آن حضرت سلام كردند ، پيغمبر جواب سلام آنان را نفرمود و با آنها سخن نگفت ، نصارى از اين جريان ناراحت شدند و در دنبال عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف به راه افتادند .
در اين هنگام عثمان و عبد الرحمن در ميان گروهى از مهاجرين بودند ، نصرانيان