و در موسم براى مردم قرائت كن ، على عليه السّلام به راه خود ادامه داد تا به ابو بكر رسيد و جريان را به او گفت و نامه را با آيات از وى گرفت ، ابو بكر گفت آيا در بارهء من آيهاى نازل شده كه مرا از اين مأموريت باز داشته است .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : در بارهء شما آيهاى نازل نشده و ليكن اين آيات را جز پيغمبر و من ديگرى نبايد تبليغ كند ، علي عليه السّلام آيات را از وى گرفت و به طرف مكه به راه خود ادامه داد ، و وارد آن شهر شد ، و آيات برائة را روز عيد و ايام تشريق كه هنگام اجتماع مردم بود به آنان رسانيد .
پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به امير المؤمنين فرمان داده بود ، كه به مشركين ابلاغ كند ، پس از اين داخل مسجد الحرام نگردند ، و مردم برهنه و عريان كعبه را طواف نكنند ، و كليهء قراردادهاى پيغمبر با مشركين و غير آنها پس از چهار ماه لغو است ، و بعد از گذشت اين مدت آنان را هر جا ديدند خواهند كشت ، و آيه شريفه
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ
تا آخر ناظر به اين جريان است .
راوى گفت : هنگامى كه علي بن ابى طالب عليه السّلام وارد مكه شد شمشير خود را از غلاف بيرون كشيد و فرمود : به خداوند قسم هر كس امروز بخواهد برهنه طواف كند او را با اين شمشير خواهم كشت ، مردم پس از اين مجبور شدند لباس بپوشند و طواف كنند .
( 1 )
رسيدن عروة بن مسعود ثقفى به حضور حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله
( 2 ) ابان بن عثمان گويد : عروة بن مسعود ثقفى مسلمان شد و به حضور پيغمبر رسيد ، و پس از مدتى از آن جناب اجازه خواست تا به طرف خانواده و خويشاوندانش مراجعت كند ، حضرت فرمود : من بيمناكم خويشاوندانت تو را بكشند ، عرض كرد : اگر افراد قبيلهء من مرا در خواب به بينند از خواب بيدارم نخواهند كرد .
در اين هنگام پيغمبر او را اجازه فرمود ، و او به طرف طائف حركت كرد ، و خويشاوندانش را به اسلام دعوت نمود ، و آنان را نصيحت و اندرز داد ، ولى افراد خانوادهاش گفتار او را قبول نكردند ، و سخنان زشت و ناروائى را بر زبان