اين جماعت عرضه داشت ، و آنان هم اسلام را قبول كردند ، و از روى صدق و صفا مسلمان شدند و حضرت رسول زيد الخيل را « زيد الخير » نام گذاشتند ، و مقدارى زمين و اشجار هم به او واگذاشته و در اين مورد قراردادى هم با وى نوشتند .
هنگامى كه زيد از نزد پيغمبر بيرون شد و بسوى خويشاوندانش حركت كرد ، حضرت فرمود : زيد از تب مدينه نجات پيدا نخواهد كرد ، وى موقعى كه به نجد رسيد در محلى بنام « فرده » گرفتار تب و مرض شد ، و فوت نمود ، و زنش نامههاى پيغمبر را كه در اختيار زيد بود سوزانيد .
( 1 ) محمّد بن اسحاق گويد : عدى بن حاتم از مسلمين فرار كرد ، ولى خواهرش به اسارت افتاد ، و او را خدمت پيغمبر آوردند ، حضرت رسول بر او منت نهاد و او را لباس پوشانيد و مقدارى نفقه نيز به وى مرحمت كرد خواهر عدى پس از اين از مدينه بيرون شد و با كاروانى به طرف شام رفت ، و برادرش را واداشت تا حضور پيغمبر اكرم برسد ، عدى بن حاتم خدمت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله رسيدند و مسلمان شدند ، و پيغمبر هم از وى احترام كرد و او را روى و سادهء نشانيد .
( 2 )
رسيدن عمرو بن معد يكرب خدمت پيغمبر اكرم
( 3 ) عمرو بن معد يكرب خدمت پيغمبر رسيد و اسلام اختيار كرد ، پس از اين روزى نظرش به ابو عثعث خثعمى افتاد و از گردن او گرفت تا حضور حضرت رسول رسانيد و گفت : اين فاجر پدرم را كشته است اينك مرا اجازه دهيد تا انتقام بگيرم ، پيغمبر فرمود : اسلام جريان جاهليت را از بين برده ، و شما نميتوانيد از وى قصاص بگيريد .
در اين هنگام عمرو ناراحت شد و از اسلام برگشت و بار ديگر در سلك كفار و مشركين درآمد ، و پس از خروج از مدينه بر گروهى از بنى حارث حمله آورد و اموال آنان را بغارت برد ، حضرت رسول علي بن ابى طالب را به بنى زبيد فرستاد و او را بر مهاجرين امير نمود ، و خالد بن وليد را با جماعتى از اعراب به طرف « جعفى » فرستادند و فرمودند : هر گاه اين دو گروه بهم رسيدند امارت لشكر در