تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
نفر كه اراده قتل پيغمبر را داشتند براى اين كار مهيا شدند ، و صورتهاى خود را پوشانيدند و جلو راه را گرفتند . ( 1 ) حضرت رسول امر فرمود ، حذيفة بن يمان و عمار بن ياسر در خدمتش باشند ، و به عمار فرمود : مهار شتر را بگيرد و حذيفه هم او را سوق دهد ، در اين هنگام كه راه ميرفتند ناگهان صداى دويدن آن جماعت را شنيدند ، كه از پشت سر حركت ميكنند و آنان حضرت رسول را در ميان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى كنند . پيغمبر اكرم از اين جهت به غضب آمد ، و به حذيفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند ، حذيفه به طرف آنها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت ، بر صورت مركب‌هاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب كرد ، و آنها را شناخت ، پس از اين جريان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهميدند كه حذيفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است ، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمين رسانيدند و در ميان آنها داخل شدند . بعد از رفتن آنها حذيفه خدمت حضرت رسول رسيد ، و پيغمبر فرمود : حركت كنيد ، و با شتاب از عقبه خارج شدند ، و منتظر بودند تا مردم برسند ، پيغمبر اكرم فرمود : اى حذيفه شما اين افراد را شناختيد ؟ عرض كرد : مركب فلان و فلان را شناختم ، و چون شب تاريك بود ، و آن‌ها هم صورت‌هاى خود را پوشيده بودند لذا از تشخيص آنها عاجز شدم . حضرت فرمود : فهميديد كه اينها چه قصدى داشتند ؟ و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند ؟ گفتند : مقصود آنان را ندانستيم ، گفت : اين جماعت در نظر گرفته بودند از تاريكى شب استفاده كنند و مرا از كوه به زير اندازند ، عرض كردند : يا رسول اللَّه ! امر كنيد تا مردم گردن آنها را بزنند ، فرمود : من دوست ندارم مردم بگويند كه محمد اصحاب خود را متهم مىكند و آنها را ميكشد ، شما هم اين موضوع را نديده بگيريد و ابراز نكنيد .