عبد الرحمن بن عوف واگذار نمودند .
( 1 ) پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بسير خود ادامه دادند تا به محلى بنام « جرف » رسيدند و در آنجا فرود آمدند ، در اين هنگام عبد اللَّه بن ابى بدون اجازه از حضرت رسول از لشكر جدا شد و مراجعت كرد ، پيغمبر فرمود : خداوند مرا كفايت مىكند و او ما را در مقابل كفار تأييد كرده و مؤمنين را يارى خواهد كرد و بين آنها ايجاد محبت و الفت مينمايد .
هنگامى كه پيغمبر در جرف اقامت داشتند ، امير المؤمنين خدمت آن جناب رسيد و گفت : يا رسول اللَّه ! قريش گمان ميكنند شما از من ناراحتى و عدم رضايت داريد ، و از اين جهت مرا در مدينه گذاشتهاى ، پيغمبر فرمود : امتهاى انبياء همواره پيغمبران خود را اذيت ميكردند ، آيا شما رضايت نداريد كه از من بمنزلهء هارون در نزد موسى باشى ؟ .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : به اين امر راضى هستم ، پس از اين به مدينه مراجعت كرد ، و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله در ماه شعبان به « تبوك » وارد شدند ، و تا مقدارى از ماه رمضان هم در آنجا اقامت كردند ، و در اين هنگام « يحنة بن روبة » صاحب « ايله » خدمت پيغمبر رسيدند ، و جزيه دادند و حضرت رسول هم در اين مورد معاهدهاى با وى بستند ، و قراردادهائى هم با اهل « جرباء » و « اذرح » گذاشتند .
هنگامى كه پيغمبر در تبوك بودند ، ابو عبيدهء جراح را با زنباع بن روح جذامى به طرف گروهى از جذام فرستادند ، و مقدارى از نفائس اموال و چند نفر اسير از آن قبيله گرفتند ، و سعد بن عباده را به سوى جماعتى از بنى سليم و گروهى از « بلى » روانه كردند ، و آنها از مسلمين فرار كردند ، و خالد بن وليد را به طرف « اكيدر » رئيس دومة الجندل فرستاد و به او فرمود : خداوند اكيدر را به صيد بقر مشغول خواهد كرد و بدست شما گرفتار مىشود .
خالد به اتفاق يارانش به طرف دومة الجندل رفتند ، و در شبى كه ماه در آسمان
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٨١