تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
بيرون شده و آنان رأى و نظريه او را ميمون ميدانستند ، و چون به « اوطاس » رسيدند دريد گفت : اين محل جاى جولان اسبها است ، زيرا كه اين بيابان هموار است ، و كوه و تپه‌اى و فراز و نشيبى در اين جا نيست و زمين هم سخت و محكم است و پاهاى اسبان در آن فرو نميرود . ( 1 ) دريد گفت : من فرياد گريهء كودكان و صداى شتران و چهار پايان را ميشنوم جريان از چه قرار است ؟ ! گفتند : مالك بن عوف مردم را با زنان و كودكان و تمام اموال و هستى با خود حمل كرده است ، گفت : مالك كجا است ؟ مالك را نزد او حاضر كردند ، گفت : يا مالك ! شما رئيس اين قوم هستى ؛ و ممكن است بعد از اين ، جريان و حوادثى روى دهد ، چرا زنان و كودكان و چهارپايان را با خود حمل كرده‌اى ؟ . گفت : من اموال و خانوادهء افراد را با آنها حمل كردم تا براى حفاظت و طرفدارى از آنها از ميدان جنگ فرار نكنند ، دريد گفت : واى بر تو ! اينك همهء هوازن را با خود آورده‌اى و آنها را در مقابل دشمن قرار داده‌اى اگر اينها كشته شدند ديگر مركزيت و اجتماع قبيله از بين خواهد رفت ، تو از فرار كردن افراد بيم نداشته باش اگر بنا شد جنگ بنفع تو باشد يك نفر با شمشير و نيزهء خود براى شما كافى است ، و اگر ميدان جنگ بر ضرر تو باشد ديگر اهل و مال جز رسوائى چيزى عايد شما نخواهد كرد . مالك بن عوف گفت : شما پيرشده‌اى و عقلت هم به حد كمال رسيده است ، دريد گفت : اگر من بزرگ شده‌ام و از اين جهت نظريه مرا قبول دارى ، فردا با اين عقل ناقص و رأى كوتاه خود گرفتارى برايت پيش خواهى آورد ، من اكنون با شما هستم و ليكن مثل اين است كه با شما نيستم ، زيرا من پير شده‌ام و از جنگ و قتال باز مانده‌ام ، پس از اين گفت :
يا ليتنى فيها جذع * أخبّ فيها و أضع
( 2 ) جابر گويد : ما بسير خود ادامه داديم تا به وادى حنين رسيديم ، كفار عرب