ابو سفيان هم كه با اين جماعت نشسته بود گفت : من در اين باره حرفى ندارم زيرا گمان من اينست كه اين ديوارها گفتههاى ما را به محمّد اطلاع ميدهند ، پس از اين حضرت رسول كسى را نزد اين عده فرستادند و فرمودند : چرا از اين گونه كلمات ميگوئيد ؟ عتاب گفت : يا رسول اللَّه ! ما اين سخنان را گفتهايم و ليكن از سخنان خود تائب هستيم ، عتاب پس از اين مسلمان شد و در عقيدهء خود ثابت گرديد ، و پيغمبر او را حاكم مكه قرار داد .
ابان بن عثمان گويد : فتح مكه در سيزدهم ماه رمضان واقع شد ، و از مسلمانان سه نفر به علت اينكه راه را گم كرده بودند در اطراف مكه بدست مشركين كشته شدند .
( 1 )
42 - سريهء غالب بن عبد اللَّه :
( 2 ) هنگامى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در مكه اقامت داشتند ، جماعتى از مسلمين را به اطراف مكه فرستادند تا قبائل و عشائر را به اسلام دعوت كنند ، و به آنها امر فرموده بود با كسى جنگ و قتال نكنند .
اولين كسى كه از مكه بيرون شد غالب بن عبد اللَّه بود ، وى با گروهى از مسلمين به « بنى مدلج » رفت ، آنان گفتند : ما نسبت به شما بيطرفى اختيار خواهيم كرد ، مسلمانان گفتند : اينك با اين گروه جنگ كنيم ، حضرت رسول فرمود : در ميان بنى مدلج يك نفر اديب عاقل و شريفى هست ، و همچنين در ميان اين قبيله مردمان جنگجوئى هستند كه در راه خدا شهيد خواهند شد .
( 3 )
43 - سريهء عمرو بن اميه :
( 4 ) پيغمبر عمرو بن اميهء ضمرى را به طرف عشيرهء « هذيل » فرستادند ، وى افراد اين قبيله را به اسلام دعوت كرد و ليكن آنان به شدت از پذيرش اسلام امتناع كردند مسلمانان گفتند : يا رسول اللَّه ! با آنان جنگ كنيد ، فرمود : اينك رئيس آنها خواهد آمد و اسلام را اختيار مىكند ، و پس از آن افراد عشيره هم مسلمان خواهند شد .