اين موضوع را مخفى بدار و اظهار مكن ، پيغمبر فرمود : خداوند از مساعى على سپاسگزار است ، و من به خاطر ام هانى كه خواهر على مىباشد اشخاصى را كه در خانهء او هستند پناه مىدهم .
( 1 ) بشير نبال از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن جناب فرمود : حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در فتح مكه فرمودند : كليد كعبه در دست كيست ؟ عرض كردند : كليد نزد ام شيبه است ، فرمود : شيبه را حاضر كنيد وى خدمت آن جناب رسيد ، فرمود :
اكنون نزد مادر خود برويد و كليد را از وى بگيريد بياوريد ، شيبه نزد مادرش رفت و جريان را گفت ، مادر شيبه از اين جريان ناراحت شد و به پسرش گفت : به محمّد بگو :
شما مردان ما را كشتى و اينك تصميم گرفتهاى شرافت و افتخار را هم از ما بگيرى ؟ ! .
حضرت رسول فرمود : به مادرت بگو يا كليد را بفرستد و يا اينكه دستور خواهم داد وى را بكشند ، ام شيبه كليد را خدمت پيغمبر فرستادند و پس از اين پيغمبر عمر را خواستند و فرمودند : اين است تعبير خوابى كه قبلا ديده بودم ! ، بعد از اين جريان ، حضرت رسول به پا خواستند و درب خانه را گشودند و سپس كعبه را پوشانيدند و از آن روز كعبه پوشانيده ميگردد .
حضرت خاتم النبيين آن كودك را پيش خود دعوت كردند ، و رداى خود را هم پهن نمودند و كليد را روى آن گذاشتند ، و به آن غلام فرمودند : اينك كليد را بمادر خود برگردانيد ، امام صادق سلام اللَّه عليه فرمود : بزرگان و مشايخ قريش در كعبه خدمت پيغمبر رسيدند و آنان خيال ميكردند كه كشته خواهند شد .
پيغمبر در اين هنگام به طرف خانه آمد و دستش را در دو طرف در بيت قرار داد و فرمود : خداوندى كه وعدهء خود را پايان داد ، و بندهاش را يارى كرد ، و بر احزاب و جمعيتها غلبه داد ، پس از اين فرمود : شما چه خيال ميكنيد و چه نظرى داريد ؟
سهيل بن عمرو گفت : ما در بارهء شما گمان خير داريم شما برادر مهربان و پسر عم
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٦٣